شما بگو مثلاً سال هشتاد و سه یا چهار، بیست تا هزار تومنی توی مشتم هست، مشتم توی جیب کاپشنم هست، مغازه های تجریش و ولیعصر را حریصانه نگاه می کنم دنبال پولیور دخترانه مناسب بودجه ام. دست می کشم روی بافت درشت پولیور یوغوری که فروشنده انداخته روی پیشخوان، نیاز به علم زیادی ندارد، عین روز روشن است که نایلون خالص هست، اصلاً یک کم بیشتر که دست می کشم یکی-دوتایی جرقه هم می زند. از این پولیورهایی هست که فقط سنگین هستند و توی سرما انگار نه انگار که یک پولیور پنجاه کیلویی بوگندو پوشیده ای، اما برعکس، هوا که یک کم گرم باشد این هم دوچندان گرمت می کند. بعد یاد پولیور موهر ننه ام می افتم که پدرم از چکسلواکی کادو آورده بود، درست که گل درشت بود و طرحش توی ذوق می زد، اما نرمترین چیزی بود که توی زندگیم بهش دست زده بودم. اسکناس ها را توی جیبم چک می کنم و از مغازه می زنم بیرون. از تجریش می بُرم و مثلاً روز بعدش از “مستر پیچ اند میس لمون” توی پاسداران سر در می آورم. کارخدا همین طوری هاست دیگر، دقیقه نود یک پولیور شتری/سدری رنگ باب میلم پیدا می کنم و اینگونه تولد دوست دخترم به خیر و خوشی می گذرد.
تا بوده و بوده، هر وقت که دنبال کادو برای همسرم بوده ام اولین گزینه ام پولیور بوده. الآن هم طفلی یک کشو پر از پولیور دارد که کلاً یکی دوتایشان را دوست دارد و استفاده می کند و بقیه هم خوراک موریانه های منزل مان هستند. بهرحال دوست پسر و همسر بافرهنگ (بخوانید دانشجو/کارمند دون پایه) این تبعات را هم دارد. همه اش که تراوشات فرهنگی نیست، مفلسی و نکبت و ادبار و بی پولی هم هست. حالا شما هم دور بر ندار، یک تولدی را به یاد دارم که برای خودم آقایی شده بودم و مهندس شده بودم و از آب و گل در آمده بودم و ماهی ششصد تا می ریختند به حسابم و من خدا را بنده نبودم و شما را ریز می دیدم، مثل یک مرد رفتم هفت تیر، سه-چهار تا تراول پنجاهی گذاشتم توی کیف دستی چرمم و عینک آفتابی زدم و یازده صبح رفتم خرید طلا. فضا در حوالی ابولی پورعرب و کادیلاک نقره ایش توی فیلم عروس. بله برادر. صد و پنجاه تومان گلوبند خریدم و غلط نکنم فاکتور خریدش هنوز هم توی اتاق زمان یالغوزی ام هست، توی همان جعبه چوبی که با تخته سه لا سال دوی دبیرستان ساختم. البته که دوران اوجم مثل یک جرقه بود، جرقه هم کمتر، یک کبریت توکلی نم کشیده که بعد از ده هزار بار کشیدن می چسد و دود می شود بدون شعله: دوباره سر و کارمان افتاده به دانشجویی. توی این دو سالی که کانادا بوده ایم یک کم چاشنی هیجان را کم کرده ایم و روز قبل از تولدش می برمش و یک تکه لباسی یا چیزی که لازم دارد را به سلیقه و سایز مناسب خودش می خرم؛ پارسال یک جلیقه با طرح اسکاچ، امسال یک کاپشن. حواسم هست که چقدر کار ضایعی هست، اما خب حداقل یک چیز بدرد بخور هدیه می گیرد که مطمئناً استفاده می کند. اصلاً به خدا انقدر هم کار ضایعی نیست؛ تقصیر هالیوود هست که هی یک آقایی یک قوطی بزرگ به جولیا رابرتز می دهد و خانم رابرتز هم یک لباس آنچنانی از تویش در می آورد و می پوشد و تنخور و ممه خور و همه چیز هم عالی، و بعد جیغ شادی می کشد. پوف.
شام شب تولد هم خداییش برنامه داشتیم برویم یک رستوران آبرومند. بعد خودش گفت که فیش اند چیپس می خواهد. گفتم اگر واقعاً اینطوری هست، تعریف جایی را خوانده ام که تخصص اش غذای دریایی هست منتها توی اشل کارگری؛ یعنی غذا عالی اما دکور و مخلفات و اینها چنگی به دل نمی زند، اما خب نمره یک ماهی و میگو و اختاپوس و این مسائل هست. خسته ات نکنم، رفتیم همینجا. جو رستوران صمیمی و عالی، لامپ مهتابی، یخچالی پر از آبجو و نوشابه و مشتری های میانسال به بالایی که معلوم بود همه دنبال اصل ماجرا هستیم: غذا، بشقابی پر و پیمان و مردافکن که کف اش معلوم نیست، از بس که کوت شده با ماهی و میگو و سیب زمینی سرخ کرده و هر آنچه که خوب است. دوست دارم محیط های اینچنینی را، هدف مشترک، هدفی ساده و مشترک، فراتر از نژاد و طبقه اجتماعی و دین و دیگر مرزبندی ها… محکم توی صندلی نشسته ام، سالاد و آبجو را زده ایم و عقل و شکم و روحمان دارند تنوره می کشند در رویای بشقاب دریایی، علی الخصوص که بشقاب های سر دست گارسن ها را هم می بینی که البته فقط از کنارت رد می شوند و روی میز بغلی فرود می آیند. حواسم هست چهار کلمه ای راجع به تولدش هم بگویم هر چند منقطع. نگاهم دوخته به در آشپرخانه هست، انگار سراب می بینم، گارسن چاقالو با دست پر توی درگاهی آشپزخانه ظاهر می شود، به طرفم می آید، نه سراب نیست، دوستش دارم، لبخندی رد و بدل می کنیم. بشقاب ها را بالا گرفته. کناره های صندلی را محکم می گیرم، مبادا که بیفتم. بشقاب را نزدیک میز می قاپم و می نشانم روبرویم. انگلیسی یادم رفته. با نگاه ازش تشکر می کنم و بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام
تولدشون مبارک باشه!!!!!
خیلی با مزه نوشتی، بخصوص مزه غذاهای دریایش
اونجایی که گفتی هفت حوضه نه هفت تیر بی سواد!
همین الان تمام پست ها و تمام کامنت ها رو به ته رسوندم. نکته جالب اینکه با وجود تفریحی و روزمرگی بودن وبلاگت، وقتی صحبت از دین میشه همه بهت می پرن. برام جالبه بدونم این آدما که برات کامنت می ذارن بیشتر از ایرانن یا خارج نشین؟
این کنار میشه دید. تو باکس Live traffic feed
سلام خداییش کی می تونه یه تولد اینقدر ساده و دلنشین تعریف کنه
خانمتو طلا باید بگیری
سلام خسته جان…..
تولد دوست دختر گرامیتون گرامی باشه …..یعنی مبارک باشههههههههههههه……
شما آقایون که گل میکارید برا تولدای دوس دختراتون…..بازم جای شکرش باقیه که شما از اون اول دنبال وسایل بدردبخور بودی برا دوس دخترت …..یه سری از ما بدبختا تا الان یه باغ وحش نتیجه تولدامون بودههههههههههههههه……….
خیلی خوب و زیبا توصیف کرده بودییییییییی …آقا هر وقت تعریف غذا میکنی به یاد دل بدبخت بیچاره هایی مثل منم باش که زبونش با 10-20تا گالن آب روی کیبورد بیت المال دانشگاه ولووووووووووو میشه و ظهر مرغ (جوجه کلاغ)قراره به خوردش بدند………
آخی. خوب بود. میدونی خانمها خیلی براشون این کارا مهمه. اما نود درصدشون هیچی نمیگن و از مردها واسه همین یه ذره کار تشکر میکنن؟
آخی. خانومها چقدر خوبن
البته آقایون هم طبیعتشون سرد و خشک و بی احساسه دیگه. همینم غنیمته واسه ماها
چند ساله که من و دوست پسرم که حالا شده همسرم تولد ها از هم دوریم. توروخدا دعا کن کارت پایان خدمتش رو بدن این دولت بی شرف.
دوتا جووون به قول تو پر از هورمون دور از هم.
دعا نکنی مدیونی
مبارک باشه!
دیروز آرشیوت رو می خوندم، دو سه سال پیش جریانی تعریف کرده بودی راجع به صیادی و ماهیگیری و دون پاشی برا بازدید! این الان همونه!
خیلی خوبه که شما به فکر هدیه واسه تولد همسرتون هستید
من 16 ساله که ازدواج کردم و حدود 3_4 سالیه که تو مناسبتهای مثل روز زن و روز تولد و… از طرف همسرم هدیه دریافت میکنم اونم به برکت وجود بچه هام چون شوهرم حریفشون نمیشه و نمیتونه بپیچوندشون…..
بهرحال برای شما زوج جوان آرزوی سعادت و نیکبختی میکنم.
عجب تولد صمیمانه ای! مبارک باشه!
آقا مبارکا باشه
رستوران به این میگن.
ما هم که وطن بودیم بهترین ماجراهای خورد و خوراکیمون ” حسن رشتی” بود سر منوچهری تو خیابون سعدی ……..
تولد بانو مبارک باشهD:
)
خیلی باحال نوشتی مخصوصا توصیفات 7 تیر و….
del khategiha hamishe maanaye tanhaey nist.
mobaraket bashe. dast be ghalame allieei dari.
ااين هم لينك 2 تا از مطالب جديدم كه خودم بيشتر مي پسندم:
نسخه اول پيش نويس قانون اساسی نوين ايران تدوين شد
http://chinod.wordpress.com/2009/11/09/نسخه-اول-پيش-نويس-قانون-اساسی-نوين-ايرا/
هموطنان در آتش و خون پول نفت در جيب مانكن هاي لبنان
http://chinod.wordpress.com/2009/11/09/ببينيد-و-گريه-كنيد-2/
http://www.chinod.wordpress.com
دو عدد توله ژرمن 5 روزه نیاز به نگهداری دارند.در صورتی که تمایل به نگهداری آنها دارید و شرایط آن را نیز دارید با ما تماس بگیرید تا آنها را با لوازم نگهداریشان به شما هدیه دهیم.هر 3 ساعت باید به آنها شیر بدهید و شکمشان را ماساژبدهید.در صورتی که کسی برای نگهداری پیدا نشود آنها خواهند مرد چون من شاغلم و توان نگهداری از آنها را ندارم.در ضمن باید در دمای بالای 24 درجه نگهداری شوند
تلفن:09192121195
برای تهرانی ها
پس آبجی ما آبان ماهییه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تبریک داداش
عجیبه ها این تولد بازی همه جای دنیا یه شکله
سلام
آقا من هم به شدت موافقم با خريد در حضور طرف…البته بد نيست آدم بعضي مواقع ابتكار به خرج بدهد و خودش هم چيزكي بخره…اما من ترجيح ميدم در يك فضاي دوستانه! با خود همسرجان براي خريد برويم تا اينكه خودم به خريد بروم و بعد بشنوم كه: تو بعد از اين همه وقت انقدر من رو نشناختي كه بدوني از چي خوشم ميآد
سلام مهندس جان خوبی؟تولد همسرت هم مبارک از بس تعریف کردی الان کیبوردم خیس خیسه(آیکون چشمک) آخه حسابی دهنم آب افتاد .
ولی من همیشه دوست دارم طرف رو غافلگیر کنم و هیچ وقت نبرم که خودش انتخاب کنه
من آپم اگه یه سر بزنید خوشحال میشم
موفق باشی
هروقت میام اینجا و از یه غذا تعریف کردی شکمم ناخودآگاه مقادیری قار و قور میکنه و هوس میکنم برم یه چیپس و پنیر بزنم یا سنت شکنی کنم و برم آبگوشتی ایرانشهر
القصه الان توی دانشکده م و توام حرف غذا زدی و شکم ما هم قار و قور میکنه و اینجا جز غذای دانشکده و یه هایدای زپرتی هیچی پیدا نمیشه
سلام
مبارک باشه ….اما یه موقع هایی هم بد نیست یه کمی عمیق تر بشین تو حرفهاش ببینید چی دوست داره بعد بدون هیچ مناسبتی براش کادو بگیرید
من فکر میکنم اینجوری کادو دادن حالگیریه محضه! یعنی تو فقط پولتو براش خرج کردی. این کجا و اینکه خودت به تنهایی بری، وقت بگذاری، فکر کنی،کلی استرس داشته باشی که میپسنده یا نه و بعد یه دفعه کادو رو بهش بدی.اتفاقا” با پول کم یه همچین کارایی بیشتر از دوران عادی به چشم میاد و تاثیر گذاره.
ما برای تولد عیال دستشو گرفتیم بردیم یه چرخ خیاطی ژاپنی با قابلیتهای برنامه نویسی و گل دوزی و شورت دوزی و بخیه زنی و رفع سوراخ جوراب و …. براش گرفتیم.
8 ماه گذشته فقط یه بار ازش استفاده شد اونم برای 4 تا دستمال سفره زپرتی 30 * 30
انتخاب کادوی تولد هم مصیبتی است عظما…نخسوزن با روح لطیف و حساس نسوان محترمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امام خميني در 27 آذر 1359 در ديدار با اعضا تحكيم وحدت فرمودند:
ريشه تمام مصيبت هايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده است از دانشگاهها بوده است. از اين تخصص هاي دانشگاهي بوده است. ….
همه مصيبت هايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي بوده است. كشور ما را هم همين دانشگاهها به دامن ابرقدرتها كشاندند. حالا شما مينشينيد و مي نويسيد چرا دانشگاهها تعطيل است؟ اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از بمب خوشه اي بالاتر است.
اي كاش اون الاغي كه حرفهاي بالا رو زده الان زنده بود و مي گفت چطوري بدون دانشگاه بايد جلوي همين آنفولانزاي نوع A و تلف شدن صدها كودك و بزرگسال رو بگيريم جايي كه حتي واكسنش رو به ما نمي فروشند. اي خاك بر سر جهل و ناداني.
واقعا کادو خریدن کار سختیه.
بله دیگه. آدم وقتی خربزه خورد پای لرزش هم میشینه. ما یه بار یه دوست دختر داشتیم براش کادویولنتاین گرفتیمچون خودش نپسندیده بود قهر کرد رفت پی کارش. ولی خوبه کادوهای آدم رو قبول کنند.
سلام بر مهندس خسته
خسته نباشی
اینقد از این کار بدم میاد آدمو ببرن فروشگاه که کادوی تولدشو خودش انتخاب کنه…!!!
مزه ی کادو به اینه که آدم ندونه چی توشه ، به نظر من مهم اینه که طرف مقابل وقت گذاشته رفته به سلیقه ی خودش چیزی رو مناسب من انتخاب کرده ، مهم نیست که ازون کادوبتونم استفاده کنم یا نه !
ishalla ke hamishe ehsase khoshbakhti koni
har do ta toon shad bashin
سلام
بابا مهندس جان ییک پیشنهاد : شما بیا از این به بعد فقط در مورد خوردنی ها ورستوران ها و کلا اغذیه صحبت کن !
استعداد خیلی خوبی داری تو آب انداختن دهان مردم
نکنه می خوای رستوران بزنی اونجا؟
مجبورم لینکت کنم
مهندس یه زن خوب هم واسه من پیدا کن!
سلام تولدشون مبارك
بیچاره دوست دخترت (اونموقع که جی افت بود یعنی) پلیور خیلی بیمزه هست. به زن باید لوازم آرایش مارکدار کادو داد، عطر اصل کادو داد، بوت چرم کادو داد، نه دیگه وضعت داغونه چیزای خوشگل چوبی، صدفی تزئینی، بذاره رو میزش به یادت.
جدیدن تو پارگرافای آخر غوغا می کنی.
من اگر جاي اون بنده خدا بودم حتما يكي ازين پوليور ها را در اعماق حلقت مي چپاندم كه سال ديگر كه باز هوس كردي بروي پوليور بگيري با يادآوري هضمينگ(!) پليور قبلي پيشيمان شوي!
ولي در كل بايد بگم كه:..عجب صبري دارد…!
*********************************************
زن باید صبور باشه!
خوب نوشتی. داری یه روزنگار حرفه ای میشی
*************************************************
برادر شرمنده که رک میگم، ولی من یه احساس بدی نسبت به کامنت های شما دارم!
تا حالا اینو به هیشکی نگفتم، حتی اینایی که فحش میدن، اما واقعاً تمامی کامنت های شما تا به امروز رو که نگاه می کنم ناخودآگاه همین احساس بده میاد سراغم. انگار یه نیش مخفی و ملایم و زرنگی توی همه شون موج میزنه.
شما بگو، احساسم اشتباهه؟
مهندس وقتي 600 چوق مي گرفتي باز هم زير خط فقر بوديها. اما الان فكر كنم يكم از لبه خط فقر فاصله داشته باشي. مردونه يه سوال مي كنم راست بگو حاضري به ايران برگردي؟ با همون ششصد چوق حقوق و مزايا بري 150 بدي گردنبند بخري؟ ها؟
************************************************
والله فعلاً که برنامه داریم برگردیم! البته ترجیح میدم یکم بیشتر از ششصد چوق بگیرم! ولی خب، خدا رو چه دیدی. بعد اگه خیلی بهم زور اومد شاید دوباره برگشتم!
ببخشيد مهندس جان معذرت مي خواهم توهين نشه يه وقت … اما خيلي داره بهم فشار مياد نمي تونم
…..خاك بر سرت…….. مي خواي برگردي چيكار؟؟!!! من دارم اينجا سازه دريايي و خط لوله دريايي كار مي كنم و شبانه روز به زمين و زمان فحش مي دم. نكن كه بد مي بيني.
خوب مرد حسابي دو سال كانادا كار كن بعد برو هوستون حداقل سالي 120 چوق كاسبي. اونهم offshore. مثلا برو technip. يكي ار رفقا الان اونجاست. مي خواي گراش رو بدم راهنماييت كنه. مي خواي بياي اينجا چه غلطي بكني؟!
نمي دونم چرا گير دادم هدايتت كنم پسر. اين لينكو بخون بعد بشين فكر كن تحصيل كرده ها اسكلن گر و گر دارن فرار مي كنن؟ اونوقت تو برگرد بدبخت شو.
http://www.iranpressnews.com/source/068156.htm
سلام
تولد خانمت مبارک باشه.
یه سوال؟
شما اصالتا شمالی هستید؟مثلا مازندران؟
ای مهندس خسته با نوشته جدیدت پروزه آمارگیری منو بر باد داری.وبلاگ نویسی کار وقت گیر و سختیه و من میخواستم از اینجا استفاده ابزاری کنم که نشد.آقا من رسما عاشق نوشتههای شما و لنگدرازم.یعنی مردشونم.شاید یه روزی خودم نویسندگی کردم وقتی که سرم خلوت شد.
من عاشق اینجور رستورانام..صمیمی..:-*
تولد خانمتونم مبارک..
میبینم که آبجیمون آبان ماهی هستند و فکر کنم روز تولدشون هم دو سه روز با روز تولد من فرق داره . من هم اکثرا ترجیح میدم اینطوری هدیه بدم ولی خوب مواردی پیش میاد که سوپرایز هم جواب میده .
آقا ما یه سوال داریم که میدونم جسارته اما از اون طرف هم میدونم چون همدرد قدیم بودی و چند بار ازش اسم بردی شاید بتونی راه حلی ارائه بدی.
آقا خودارضایی درمون داره؟یعنی اگه ماهم دوست دختری زنی چیزی پیدا کنیم(که البته پیدا هم نمیکنیم) و دستش را بگیریم در روشنایی روز و در برابر چشمهای حریص منکراتی های باتوم به دست بلاخره میتونیم از شر این عمل قبیح که عینهو سایه حتی تو تاریکی زیر لحاف هم دنبال آدمه خلاص بشیم یا نه…..؟
چنان از غذا تعریف کردی که واقعا گشنم شد. هرچند که تا چند دقیقه یش تا خرخره شام خوردم:دی
تولدش مبارک. آدم شوهر دسته گلی مثل شما رو داشته باشه کادو می خواد چکار.
حداقل یه بار هم یه سرویس از این برلیانا بگیر دل بنده خدا رو شاد کن.
پلیور بخوره تو سرت ! دو زار جنتلمن شو !
اولا که مبارک باشه
دوما همون که دختر حاجی گفت
سوما که آقا آزار داری میائی از این غذا ها که تو ایران اسلامی تو رستورانا یافت نمیشه مینویسی؟ الان من که هوس کردم کی پاسخگو هست؟
حالا دوست دخترت واقعن طلا دوست داشت یا می خواستی فقط بگی مرد شدی و پول داری و اینا؟…و البته که دخترا با این حرکتا حال می کنن حتی اگه طلا دوست نداشته باشن.
دوست پسر رفیق من یه بار همچین کاری کرد. الان زنش شده و همه چی خوبه ولی طرف بیش از حد مادیه! رفیق منم اولین تغییری که کرد طلا دوست شد و تغییراتی در این راستا!
اما همچنان معتقدم کسی که همچین حرکتهایی رو بلده نسلش کمتر در خطر انقراض می ره.
یا کسی که پول آنچنانی نداره ولی مخش در راستای شناخت طرف و ابتکار عمل کار می کنه.
به امید آخر عاقبت به خیر ی همه جوونا ننه
گذشته از نوع هدیه و غیره من سالهاس که حوصله تولد گرفتن و حتی هدیه گرفتن رو هم ندارم . همسرم بنده خدا چون میدونه من فیتیلتم کم سو شده بهم پول هدیه میده و خلاص!
http://arshadeeghtesad.wordpress.com
تورم در ایران
خدا شانس بدهد ….
خلي قشنگ نوشتي مهندس… تولد همسرت مبارك باشه.. ايشالا سالهاي سال كنار هم باشيد…
آقا ما بلاخره پامون به اين كامنتگاه شما باز شد :ي چند نكته:
اول اينكه آقا به قول غربيا جيـــزس ير آن فاير هاه!؟ :ي شيره مهندس :ي عالي.
دوم اينكه فقط آخرش هم فرمي هم محتوايي تكراري بود (غذاخوري رم – قزل آلاي نايب)
سوم من اگه اين كامنت بالايي رو نميديدم اصن به عقلم نميرسيد كه تبريك بگم. آقا تبريك، آقا خيلي تبريك. چي ميگن .. به دعاي گربه سياه بارون نمياد .. ولي كادوي ما آرزوي خوشبختيتونه برادر، از اعماق.
به نظرم گیفت کارت هم بد نباشه. بالاخره خرید همراه هم نیست و بعد هم میتونه باهاش هر چی خواست بخره. اما در کنار این حرفها، خوبه یه گلی یا شکلاتی به صورت سورپریز بدین که مزه سورپریز هم باشه…
این پیشنهاد دوستمون مبنی بر دادن گیفت کارد واقعا آخر غیر رمانتیک بود! من می گم دیگه نمی خواد همین قدر هم زحمت بکشید، یه دفعه یه دسته اسکناس یا یه چک تقدیم بانو کنید!
چی بگم والا! حق مطلبو ادا کردی برادر!
با این کامنتهایی که از عده ای از خانومهای مجترم در اینجا دیده می شود. خدا به داد من برسد احیانا این خانم شما خواهر یا دوست مجردی با اخلاق ایشون نمی شناسد.
بابا ما یک زن بساز قانع مهربان … شدیدا نیاز داریم
جالب بيد
مبارك باشه
hichi joz inke begam fogholade minevisi nadaram begam ye chand vaghteeye weblogetoono mikhoonam va kole archivetoono khoondam…va inke khoshbehalet ke iran nisty ..ye chand vaghtie ke daram mokhe shohar jano mizanam ke try kone vase pazireshe phd vali felan asar nakarde…anyway..be happy with your wife
سالهاست که برای تولدم هدیه ای نگرفته ام
سالهاست که برای تولد دیگران هدیه داده ام
سالهاست که آرزو کرده ام برای تولدم از کس خاصی هدیه ای خاص بگیرم
سالهاست که من همچنان آرزو می کنم
سالهاست که من همچنان هدیه می دهم
سالهاست که احساس می کنم ابلهم
جناب سوسول راحتترین کار اینه که خودت برای تولدت کادو بگیری. یه چیزی که خیلی دوست داری . البته این چیزی که گفتم رو از خودم در نیاوردم، یک راهکار روانشناسی به خدا.
تولدشون مبارک
کامنت ها گاهی جذاب تر از اصل مطلب اند
جناب سوسول نظر خانم فریبارو جدی گرفته و خودتون واسه خودتون هدیه بگیرید،یکبار امتحان کنید.ضرر نمیکنید!!
عجب حکایتی. ایرانیزش دیشب برای من اتفاق افتاد.
دیشب تولدش بود. ما دوتا به همراه دوتا مفت خور دیگه با یک بغلی خریداری شده از باکو پر از موجود نازنینی به نام blue که در دنیا یکتاست رفتیم شاندیز جردن. توی بزرگراه صدر و مدرس با مزه انگور و خیار و تخمه آفتابگردان مزمز زدیم تو رگ. تنها صحنه ای که یادمه اینه که :زیر پل پارک وی توپه توپ بودم. رسیدیم آنقدر توپ بودم که یادم نمیاد چه جوری رفتیم تو و نشستیم سر جا مون. جات خالی یک ونیم سیخ شیشلیک شاندیز زدم. عجب دنیاییه این دنیای گوشت خواری.
پ ن1: به طرز عجیبی تقریبا” در همه مواردی که ما توماشین مشغولیم, یاد تو می افتیم و یه چیزی دربارت میگیم. مثلا” دیشب گفتیم که مهندس خسته میگه مزه شور خوبه برای همین تخمه آفتابگردون مزمز خوبه.
پ ن2: اولین کادوی تولدی که بهش دادم یک کتاب بود. بعدیش یک پلیور بود که از میلاد نور12تومن خریده بودم و عالی بود. بعدیش یک دستکش چرم از چرم مشهد. بعدیش یک پالالتو چرم. سومیش…چهارمیش….و…. پارسال یک تراول پنجاهی و دیشب 2تا تراولی صدی به اضافه 16 تا تراول پنجاهی. به حرف این برادر کوچکترت گوش کن ول کن اون خراب شده رو. بیا تو مملکت خودت. همه چیز آماده و مهیا برای امثال تو. دیگه لازم نیست کارمند دون پایه باشی و لنگه حقوق آخر ماه. میتونی چندتا کارمند بلندپایه داشته باشی. پاشوبیا.قول میدم دوستای خوبی برای هم بشیم. اگه بیای تیممون تکمیل میشه میتونیم پروژه نفتی بگیریم. یک سکو بگیریم بارمون و بستیم خداییش. تفریح هم با هم میریم رم.
پ ن3: از حالا تا سه روز که میام بلاگت رو بخونم باید فحش بخورم که پوفیوز هستم. مفت خور هستم. بیشرف هستم و هزاران فحش و فضیحت دیگر. ولی به تخ..م.
کو..نتان پاره باد ای انسانهای نفهم.
*******************************************
آقا من دارم اشک شوق می ریزم از پانویس اولتان، از بس که محتاج توجهم!
آقا كجا سكو ميدن بارمون رو ببنديم؟من كه 8 سال كارم اينه چيزي هنوز گيرم نيومده. اگه پيدا كردي بگو يكي هم واصه ما كنار بگذارن. راستي شما از سردارهاي سپاه يا خاتم نيستي احيانا
)
سوسول جان حالا تولدت کی هست؟ آدرسی چیزی بده سورپرایزت کنیم، اساسی
Nooooooooooooooooshhhhhhhhhhhh……..
ok
aval barat email mikonam bad khodet bezan too site
baba hala chera tarsidi commentato aval mese tabnak check mikoni
az to ke khasteie baeede in kara
vali hanooz hesesh nayoomade
khabaret mikonam
mikhamet
ای مهندس خسته دیشب خواب دیدم هی داری بهم پیشنهاد میدی وبلاگ 2 نفره راه بندازیم.هی من میگم باشه اما وقت نمیشه که بنویسم.خلاصه من یک پا از مسافر رفیق شفیق ترم تو خوابم هم اومدی(:من این روزها دوران سختی میگذرونم.تغییر درس لاو کار …..و اینجا اومدن واسم یه تیکه خوب زندگی شده.
من اعتراف مي کنم که من هم هر وقت مي رم رستوران هي لحظه ها رو ميشمرم و چشمم به در آشپزخونست و اينا.کادورو هم از قبل خودم رسما و کتبا با اثر انگشت اعلام مي کنم.چون يهو ديدي جناب با دسته گل از راه رسيدن و خب به ذهنشون نرسيده چي بخرن.باز به تو و پليور
وای پسر تو چقدر قلمت خوبه و با حال مینویسی …!!!
مثل این ندید پدیدا یک بار دیگه پستتو خوندم !! خداییش دیگه پلیور نخر ! من هم حالم بد شد چه برسه به طرف با یک کشو پر از پلیور !!
مهندس، هرروزاولين كاري كه تو اداره انجام ميدم سرك كشيدن تو وبلاگته ، اينقدر لب و لوچمو جمع ميكنم و جلو خودمو ميگيرم كه منفجر نشم ولي باور كن كار سختيه .خلاصه روزي 20-10 دقيقه زير بار نگاه عاقل اندر سفيه همكارام بسر ميبرم .
بابا محشر مينويسي مهندس.خوشبهحالت.
مرسي.
بله مهندس خسته و بهار مهرگان، مهندس خسته کارش خیلی درسته حیفه کتاب ننویسی اما مسلما مدیر من و یک مهندس خسته دیگه در موردت اینجوری فکر نمی کنه حواست بشه
یک زندگی در میان تمامی شلوغی اش، چه خاطراتی که نمی آفریند.
رفیق عزیزم پاینده باشید…
آقا هفتادتا کامنت
mohandes man Gf am pisham nist !! be nazaret tavalodesh chika konam !!?ye shahre digast
****************************************
اگه پیشت بود بهت می گفتم حتماً واسش یه پولیور بخر
الآن که راه دوره قضیه سخته… میتونی یه پولیور بخری و واسش پست کنی؟ نه؟
کلی با “فضا در حوالی ابولی پورعرب و کادیلاک نقره ایش توی فیلم عروس” حال کردم! روزم رو ساختی مهندس جان خسته!
تمایل به تبادل لینک با سایت شما را دارم در صورت موافقت بنده را بانام
علمی,کتاب,مجله,مقاله,خبری,برنامه,جزوه,هک یا قسمتی از آن
http://oonieknafar.blogfa.com
لینک کرده سپس به من خبردهید تا شما را باچه نامی لینک کنم
با تشکر ستوده
مبارکه مبارکه
جوات جوات نقل و نبات
خیلی دلنشین بود. لحن طنز روایت ناملایمات مالی زندگی (و تعلق همزمان به قشر فهمیده نوع بشر ) نوشته رو دلنشین کرده. ممنون.
۷۰-۸۰ تا کامنتو خوندم ببینم کسی اینو گفته یا نه. با کمال تعجب دیدم کسی نگفته، پس خودم میگم.
طلا؟! :-&
سلام مهندس…..از 2شنبه مسافرت بودم تا امروز…کرمان و یزد ….جات حسابی خالی…….آقا جوجه زدیییییییییییییییییییمممممممممم خففففففففففففففننننننننننن …. نمیدونی چجور سیخهای جوجه روی زغال طلایی میشدند…خیلی چسبید ….بدتر اینکه توی میمند هم دوباره جوجه زدیم بعدشم سیب زمینی آتیشی و چای زغالی…..دلت آّب…
وقتی اشک شوق تو چشمای گرسنه همه ما حلقه زده بود به یادت افتادم خسته جان….گفتم بیام یه سری بزنم ببینم آپ کردی یا نه که نکرده بودی…ولی وقتی چشمم به خیل عظیم کامنت گذاران افتاد کپ کردم …کامنت خوندنم خودش در حکم یه پست ه….
تولدشون مبارک.انصافا توی توصیف غذا واردی.اگه سنگ هم جلوت بذارن یه جوری از بو و رنگش تعریف می کنی که آدم هوس می کنه.راستی شما اصلا به ما سر میزنی؟؟؟یا مشتریات زیاد شدن سایتون سنگین شده.نا سلامتی شما پدر خوانده بلاگ ما هستی لا مصب
سلام اتفاقی اومدم اینجا . یه عالمه حرف دارم اما دلم نمیخواد بگم شاید دپ زدم هان؟
شما که دکتر نیستی البته مهندسی اونم خسته ..
سلام
اتفاقی اومدم اینجا . یه عالمه حرف دارم اما دلم نمیخواد بگم شاید دپ زدم هان؟
شما که دکتر نیستی البته مهندسی اونم خسته ..
دخترا،کلا” خانما عاشق اینن که بهشون اهمیت داده بشه…حالا به هر نحوی…نه که آدم تو کف طلا باشه حالا!…ولی از فکر اینکه اینقد واسه طرفش مهم بوده باشه که طرف واسه اینکه خوشحالش کنه با وجود اوضاع مالی بد خودشو به آب و آتیش زده لذت می بره…غرورش ارضا میشه…بیش از پیش عاشقش میشه…این حرکتا لااقل هرچن وقت یه بار واقعا” میچسبه!
مدت ها بود در سایت/وبلاگی که به دلیل علاقه شخصی بخونم این همه کلیشه جنسیتی یک جا ندیده بودم که در کامنت های این پست دیدم. زنا فلانن،مردا بهمان. دخترا عاشق هدیه گرفتن/توجه ان، پسرا مرده ی هدیه دادن/ توجه کردن. زن همه ناز، مرد همه نیاز. کلا انگار ملت مسابقه گذاشتن احوال شخصی خودشون (که به طور واضحی به شدت متاثر از کلیشه های جنسیتی مرتبط با «نقش اجتماعی» یه) رو بر به کل همجنسانشون تعمیم بدن. لابد الان اگر من از کپک ماست خوشم بیاد، «پسرا کلا همشون عاشق کپک ماستن». کمی احتیاط در نتیجه گیری و اظهار نظر کسی رو نکشته.
hala hey az kelas mizanam be omide poste taze…..man age az maremat bioftam hamash gardane toehaaaaaaaaa….
MoHandes joon inghad fa3leye beine postat ziade majbooram biam comment bekhoonam !!
tavajoh kardi comment nevisat hame yepa weblog nevisan ?
مهندس خسته خسته شدم از بس آمدم و رفتم پست جدید نذاشتی
باور کنی یا نکنی بیشتر خودت به اینحا سر می زنم
تشریف اآرده بودین نبودم, مسرور گشتیم !
ولی با این دل و جراتی که تو نوشتن دارین بعیده به این سادگیا استرس بگیرین حالا خودتون سوار میشدین یه چیزی!
مهندس این وبلاگ سالاد خرچنگ عجب وبلاگ پر مغزیه.کلی همه جاشو زیرو رو کردیم بلکه یک کلمه پیدا کنیم،نه یک جمله ها، نه فقط یک کلمه، ولی نبود.احتمالا” با ازین خودکارها که رنگش بعدا” میره نوشته بچه.یه ندایی بده خودکارشو عوض کنه.
مهندس این وبلاگ سالاد خرچنگ عجب وبلاگ پر مغزیه.کلی همه جاشو زیرو رو کردیم بلکه یک کلمه پیدا کنیم،نه یک جمله ها، نه فقط یک کلمه، ولی نبود.احتمالا” با ازین خودکارها که رنگش بعدا” میره نوشته بچه.یه ندایی بده خودکارشو عوض کنه.
این تضاد “ننه” و “پدر”ت منو کشته مهندس!
))))))
***************************************
راستشو بخوای خودمم متوجه شده بودم این آخریه خیلی تابلوئه
هی هم می خواستم عوضش کنم، نمی دونم چرا یادم می رفت، بعد کسی هم بهش اشاره ای نکرد و من هم بیخیال شده بودم، البته تا به امروز.
مهندس به خانم سلام برسونید کادوی تولدشان هم تو وبلاگ خودم تقدیمش کردم اگه یافتین ؟!
فقط مطمئن باشید پولیور نیست!