تولد

9 11 2009

شما بگو مثلاً سال هشتاد و سه یا چهار، بیست تا هزار تومنی توی مشتم هست، مشتم توی جیب کاپشنم هست، مغازه های تجریش و ولیعصر را حریصانه نگاه می کنم دنبال پولیور دخترانه مناسب بودجه ام. دست می کشم روی بافت درشت پولیور یوغوری که فروشنده انداخته روی پیشخوان، نیاز به علم زیادی ندارد، عین روز روشن است که نایلون خالص هست، اصلاً یک کم بیشتر که دست می کشم یکی-دوتایی جرقه هم می زند. از این پولیورهایی هست که فقط سنگین هستند و توی سرما انگار نه انگار که یک پولیور پنجاه کیلویی بوگندو پوشیده ای، اما برعکس، هوا که یک کم گرم باشد این هم دوچندان گرمت می کند. بعد یاد پولیور موهر ننه ام می افتم که پدرم از چکسلواکی کادو آورده بود، درست که گل درشت بود و طرحش توی ذوق می زد، اما نرمترین چیزی بود که توی زندگیم بهش دست زده بودم. اسکناس ها را توی جیبم چک می کنم و از مغازه می زنم بیرون. از تجریش می بُرم و مثلاً روز بعدش از “مستر پیچ اند میس لمون” توی پاسداران سر در می آورم. کارخدا همین طوری هاست دیگر، دقیقه نود یک پولیور شتری/سدری رنگ باب میلم پیدا می کنم و اینگونه تولد دوست دخترم به خیر و خوشی می گذرد.

تا بوده و بوده، هر وقت که دنبال کادو برای همسرم بوده ام اولین گزینه ام پولیور بوده. الآن هم طفلی یک کشو پر از پولیور دارد که کلاً یکی دوتایشان را دوست دارد و استفاده می کند و بقیه هم خوراک موریانه های منزل مان هستند. بهرحال دوست پسر و همسر بافرهنگ (بخوانید دانشجو/کارمند دون پایه) این تبعات را هم دارد. همه اش که تراوشات فرهنگی نیست، مفلسی و نکبت و ادبار و بی پولی هم هست. حالا شما هم دور بر ندار، یک تولدی را به یاد دارم که برای خودم آقایی شده بودم و مهندس شده بودم و از آب و گل در آمده بودم و ماهی ششصد تا می ریختند به حسابم و من خدا را بنده نبودم و شما را ریز می دیدم، مثل یک مرد رفتم هفت تیر، سه-چهار تا تراول پنجاهی گذاشتم توی کیف دستی چرمم و عینک آفتابی زدم و یازده صبح رفتم خرید طلا. فضا در حوالی ابولی پورعرب و کادیلاک نقره ایش توی فیلم عروس. بله برادر. صد و پنجاه تومان گلوبند خریدم و غلط نکنم فاکتور خریدش هنوز هم توی اتاق زمان یالغوزی ام هست، توی همان جعبه چوبی که با تخته سه لا سال دوی دبیرستان ساختم. البته که دوران اوجم مثل یک جرقه بود، جرقه هم کمتر، یک کبریت توکلی نم کشیده که بعد از ده هزار بار کشیدن می چسد و دود می شود بدون شعله: دوباره سر و کارمان افتاده به دانشجویی. توی این دو سالی که کانادا بوده ایم یک کم چاشنی هیجان را کم کرده ایم و روز قبل از تولدش می برمش و یک تکه لباسی یا چیزی که لازم دارد را به  سلیقه و سایز مناسب خودش می خرم؛ پارسال یک جلیقه با طرح اسکاچ، امسال یک کاپشن. حواسم هست که چقدر کار ضایعی هست، اما خب حداقل یک چیز بدرد بخور هدیه می گیرد که مطمئناً استفاده می کند. اصلاً به خدا انقدر هم کار ضایعی نیست؛ تقصیر هالیوود هست که هی یک آقایی یک قوطی بزرگ به جولیا رابرتز می دهد و خانم رابرتز هم یک لباس آنچنانی از تویش در می آورد و می پوشد و تنخور و ممه خور و همه چیز هم عالی، و بعد جیغ شادی می کشد. پوف.

شام شب تولد هم خداییش برنامه داشتیم برویم یک رستوران آبرومند. بعد خودش گفت که فیش اند چیپس می خواهد. گفتم اگر واقعاً اینطوری هست، تعریف جایی را خوانده ام که تخصص اش غذای دریایی هست منتها توی اشل کارگری؛ یعنی غذا عالی اما دکور و مخلفات و اینها چنگی به دل نمی زند، اما خب نمره یک ماهی و میگو و اختاپوس و این مسائل هست. خسته ات نکنم، رفتیم همینجا. جو رستوران صمیمی و عالی، لامپ مهتابی، یخچالی پر از آبجو و نوشابه و مشتری های میانسال به بالایی که معلوم بود همه دنبال اصل ماجرا هستیم: غذا، بشقابی پر و پیمان و مردافکن که کف اش معلوم نیست، از بس که کوت شده با ماهی و میگو و سیب زمینی سرخ کرده و هر آنچه که خوب است. دوست دارم محیط های اینچنینی را، هدف مشترک، هدفی ساده و مشترک، فراتر از نژاد و طبقه اجتماعی و دین و دیگر مرزبندی ها… محکم توی صندلی نشسته ام، سالاد و آبجو را زده ایم و عقل و شکم و روحمان دارند تنوره می کشند در رویای بشقاب دریایی، علی الخصوص که بشقاب های سر دست گارسن ها را هم می بینی که البته فقط از کنارت رد می شوند و روی میز بغلی فرود می آیند. حواسم هست چهار کلمه ای راجع به تولدش هم بگویم هر چند منقطع. نگاهم دوخته به در آشپرخانه هست، انگار سراب می بینم، گارسن چاقالو با دست پر توی درگاهی آشپزخانه ظاهر می شود، به طرفم می آید، نه سراب نیست، دوستش دارم، لبخندی رد و بدل می کنیم. بشقاب ها را بالا گرفته. کناره های صندلی را محکم می گیرم، مبادا که بیفتم. بشقاب را نزدیک میز می قاپم و می نشانم روبرویم. انگلیسی یادم رفته. با نگاه ازش تشکر می کنم و بسم الله الرحمن الرحیم.


کارها

اطلاعات

95 جواب

9 11 2009
سپیده

سلام
تولدشون مبارک باشه!!!!!
خیلی با مزه نوشتی، بخصوص مزه غذاهای دریایش :)

9 11 2009
فریبا

اونجایی که گفتی هفت حوضه نه هفت تیر بی سواد!

9 11 2009
فریبا

همین الان تمام پست ها و تمام کامنت ها رو به ته رسوندم. نکته جالب اینکه با وجود تفریحی و روزمرگی بودن وبلاگت، وقتی صحبت از دین میشه همه بهت می پرن. برام جالبه بدونم این آدما که برات کامنت می ذارن بیشتر از ایرانن یا خارج نشین؟

9 11 2009
هویج

این کنار میشه دید. تو باکس Live traffic feed

9 11 2009
تازه وارد

سلام خداییش کی می تونه یه تولد اینقدر ساده و دلنشین تعریف کنه ;) خانمتو طلا باید بگیری

9 11 2009
mojgan

سلام خسته جان…..
تولد دوست دختر گرامیتون گرامی باشه …..یعنی مبارک باشههههههههههههه……
شما آقایون که گل میکارید برا تولدای دوس دختراتون…..بازم جای شکرش باقیه که شما از اون اول دنبال وسایل بدردبخور بودی برا دوس دخترت …..یه سری از ما بدبختا تا الان یه باغ وحش نتیجه تولدامون بودههههههههههههههه……….
خیلی خوب و زیبا توصیف کرده بودییییییییی …آقا هر وقت تعریف غذا میکنی به یاد دل بدبخت بیچاره هایی مثل منم باش که زبونش با 10-20تا گالن آب روی کیبورد بیت المال دانشگاه ولووووووووووو میشه و ظهر مرغ (جوجه کلاغ)قراره به خوردش بدند………

9 11 2009
ino

آخی. خوب بود. میدونی خانمها خیلی براشون این کارا مهمه. اما نود درصدشون هیچی نمیگن و از مردها واسه همین یه ذره کار تشکر میکنن؟
آخی. خانومها چقدر خوبن
البته آقایون هم طبیعتشون سرد و خشک و بی احساسه دیگه. همینم غنیمته واسه ماها
چند ساله که من و دوست پسرم که حالا شده همسرم تولد ها از هم دوریم. توروخدا دعا کن کارت پایان خدمتش رو بدن این دولت بی شرف.
دوتا جووون به قول تو پر از هورمون دور از هم.
دعا نکنی مدیونی

9 11 2009
عرعری

مبارک باشه!
دیروز آرشیوت رو می خوندم، دو سه سال پیش جریانی تعریف کرده بودی راجع به صیادی و ماهیگیری و دون پاشی برا بازدید! این الان همونه!

9 11 2009
مریم

خیلی خوبه که شما به فکر هدیه واسه تولد همسرتون هستید
من 16 ساله که ازدواج کردم و حدود 3_4 سالیه که تو مناسبتهای مثل روز زن و روز تولد و… از طرف همسرم هدیه دریافت میکنم اونم به برکت وجود بچه هام چون شوهرم حریفشون نمیشه و نمیتونه بپیچوندشون…..
بهرحال برای شما زوج جوان آرزوی سعادت و نیکبختی میکنم.

9 11 2009
مریم

عجب تولد صمیمانه ای! مبارک باشه!

9 11 2009
کتایون

آقا مبارکا باشه
رستوران به این میگن.
ما هم که وطن بودیم بهترین ماجراهای خورد و خوراکیمون ” حسن رشتی” بود سر منوچهری تو خیابون سعدی ……..

9 11 2009
Razi

تولد بانو مبارک باشهD:
خیلی باحال نوشتی مخصوصا توصیفات 7 تیر و…. :) )

9 11 2009
chinod

del khategiha hamishe maanaye tanhaey nist.
mobaraket bashe. dast be ghalame allieei dari.
ااين هم لينك 2 تا از مطالب جديدم كه خودم بيشتر مي پسندم:
نسخه اول پيش نويس قانون اساسی نوين ايران تدوين شد
http://chinod.wordpress.com/2009/11/09/نسخه-اول-پيش-نويس-قانون-اساسی-نوين-ايرا/
هموطنان در آتش و خون پول نفت در جيب مانكن هاي لبنان
http://chinod.wordpress.com/2009/11/09/ببينيد-و-گريه-كنيد-2/
http://www.chinod.wordpress.com

9 11 2009
کمک کنید

دو عدد توله ژرمن 5 روزه نیاز به نگهداری دارند.در صورتی که تمایل به نگهداری آنها دارید و شرایط آن را نیز دارید با ما تماس بگیرید تا آنها را با لوازم نگهداریشان به شما هدیه دهیم.هر 3 ساعت باید به آنها شیر بدهید و شکمشان را ماساژبدهید.در صورتی که کسی برای نگهداری پیدا نشود آنها خواهند مرد چون من شاغلم و توان نگهداری از آنها را ندارم.در ضمن باید در دمای بالای 24 درجه نگهداری شوند
تلفن:09192121195
برای تهرانی ها

9 11 2009
بابایی

پس آبجی ما آبان ماهییه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تبریک داداش
عجیبه ها این تولد بازی همه جای دنیا یه شکله

9 11 2009
يك صداي بي‌صدا

سلام

آقا من هم به شدت موافقم با خريد در حضور طرف…البته بد نيست آدم بعضي مواقع ابتكار به خرج بدهد و خودش هم چيزكي بخره…اما من ترجيح مي‌دم در يك فضاي دوستانه! با خود همسرجان براي خريد برويم تا اينكه خودم به خريد بروم و بعد بشنوم كه: تو بعد از اين همه وقت انقدر من رو نشناختي كه بدوني از چي خوشم مي‌آد

9 11 2009
فاطمه

سلام مهندس جان خوبی؟تولد همسرت هم مبارک از بس تعریف کردی الان کیبوردم خیس خیسه(آیکون چشمک) آخه حسابی دهنم آب افتاد .
ولی من همیشه دوست دارم طرف رو غافلگیر کنم و هیچ وقت نبرم که خودش انتخاب کنه
من آپم اگه یه سر بزنید خوشحال میشم
موفق باشی

9 11 2009
کامیار

هروقت میام اینجا و از یه غذا تعریف کردی شکمم ناخودآگاه مقادیری قار و قور میکنه و هوس میکنم برم یه چیپس و پنیر بزنم یا سنت شکنی کنم و برم آبگوشتی ایرانشهر
القصه الان توی دانشکده م و توام حرف غذا زدی و شکم ما هم قار و قور میکنه و اینجا جز غذای دانشکده و یه هایدای زپرتی هیچی پیدا نمیشه

9 11 2009
سما

سلام

مبارک باشه ….اما یه موقع هایی هم بد نیست یه کمی عمیق تر بشین تو حرفهاش ببینید چی دوست داره بعد بدون هیچ مناسبتی براش کادو بگیرید

9 11 2009
nazli

من فکر میکنم اینجوری کادو دادن حالگیریه محضه! یعنی تو فقط پولتو براش خرج کردی. این کجا و اینکه خودت به تنهایی بری، وقت بگذاری، فکر کنی،کلی استرس داشته باشی که میپسنده یا نه و بعد یه دفعه کادو رو بهش بدی.اتفاقا” با پول کم یه همچین کارایی بیشتر از دوران عادی به چشم میاد و تاثیر گذاره.

9 11 2009
برگ بید

ما برای تولد عیال دستشو گرفتیم بردیم یه چرخ خیاطی ژاپنی با قابلیتهای برنامه نویسی و گل دوزی و شورت دوزی و بخیه زنی و رفع سوراخ جوراب و …. براش گرفتیم.
8 ماه گذشته فقط یه بار ازش استفاده شد اونم برای 4 تا دستمال سفره زپرتی 30 * 30

انتخاب کادوی تولد هم مصیبتی است عظما…نخسوزن با روح لطیف و حساس نسوان محترمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

9 11 2009
سعيد

امام خميني در 27 آذر 1359 در ديدار با اعضا تحكيم وحدت فرمودند:

ريشه تمام مصيبت هايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده است از دانشگاهها بوده است. از اين تخصص هاي دانشگاهي بوده است. ….

همه مصيبت هايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي بوده است. كشور ما را هم همين دانشگاهها به دامن ابرقدرتها كشاندند. حالا شما مينشينيد و مي نويسيد چرا دانشگاهها تعطيل است؟ اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از بمب خوشه اي بالاتر است.

اي كاش اون الاغي كه حرفهاي بالا رو زده الان زنده بود و مي گفت چطوري بدون دانشگاه بايد جلوي همين آنفولانزاي نوع A و تلف شدن صدها كودك و بزرگسال رو بگيريم جايي كه حتي واكسنش رو به ما نمي فروشند. اي خاك بر سر جهل و ناداني.

9 11 2009
صدف کدر

واقعا کادو خریدن کار سختیه.

9 11 2009
هویج

بله دیگه. آدم وقتی خربزه خورد پای لرزش هم میشینه. ما یه بار یه دوست دختر داشتیم براش کادویولنتاین گرفتیمچون خودش نپسندیده بود قهر کرد رفت پی کارش. ولی خوبه کادوهای آدم رو قبول کنند.

9 11 2009
سارا

سلام بر مهندس خسته

خسته نباشی

اینقد از این کار بدم میاد آدمو ببرن فروشگاه که کادوی تولدشو خودش انتخاب کنه…!!!

مزه ی کادو به اینه که آدم ندونه چی توشه ، به نظر من مهم اینه که طرف مقابل وقت گذاشته رفته به سلیقه ی خودش چیزی رو مناسب من انتخاب کرده ، مهم نیست که ازون کادوبتونم استفاده کنم یا نه !

9 11 2009
nima

ishalla ke hamishe ehsase khoshbakhti koni
har do ta toon shad bashin

9 11 2009
بهار

سلام
بابا مهندس جان ییک پیشنهاد : شما بیا از این به بعد فقط در مورد خوردنی ها ورستوران ها و کلا اغذیه صحبت کن !
استعداد خیلی خوبی داری تو آب انداختن دهان مردم
نکنه می خوای رستوران بزنی اونجا؟
مجبورم لینکت کنم

9 11 2009
شنگول

مهندس یه زن خوب هم واسه من پیدا کن!

9 11 2009
وارش

سلام تولدشون مبارك

9 11 2009
Foxy

بیچاره دوست دخترت (اونموقع که جی افت بود یعنی) پلیور خیلی بیمزه هست. به زن باید لوازم آرایش مارکدار کادو داد، عطر اصل کادو داد، بوت چرم کادو داد، نه دیگه وضعت داغونه چیزای خوشگل چوبی، صدفی تزئینی، بذاره رو میزش به یادت.

جدیدن تو پارگرافای آخر غوغا می کنی.

9 11 2009
ساراي

من اگر جاي اون بنده خدا بودم حتما يكي ازين پوليور ها را در اعماق حلقت مي چپاندم كه سال ديگر كه باز هوس كردي بروي پوليور بگيري با يادآوري هضمينگ(!) پليور قبلي پيشيمان شوي!

ولي در كل بايد بگم كه:..عجب صبري دارد…!
*********************************************
:)

زن باید صبور باشه!
;)

9 11 2009
Calabros

خوب نوشتی. داری یه روزنگار حرفه ای میشی
*************************************************
برادر شرمنده که رک میگم، ولی من یه احساس بدی نسبت به کامنت های شما دارم!
تا حالا اینو به هیشکی نگفتم، حتی اینایی که فحش میدن، اما واقعاً تمامی کامنت های شما تا به امروز رو که نگاه می کنم ناخودآگاه همین احساس بده میاد سراغم. انگار یه نیش مخفی و ملایم و زرنگی توی همه شون موج میزنه.
شما بگو، احساسم اشتباهه؟

9 11 2009
مهدي

مهندس وقتي 600 چوق مي گرفتي باز هم زير خط فقر بوديها. اما الان فكر كنم يكم از لبه خط فقر فاصله داشته باشي. مردونه يه سوال مي كنم راست بگو حاضري به ايران برگردي؟ با همون ششصد چوق حقوق و مزايا بري 150 بدي گردنبند بخري؟ ها؟
************************************************
والله فعلاً که برنامه داریم برگردیم! البته ترجیح میدم یکم بیشتر از ششصد چوق بگیرم! ولی خب، خدا رو چه دیدی. بعد اگه خیلی بهم زور اومد شاید دوباره برگشتم!
:)

9 11 2009
مهدي

ببخشيد مهندس جان معذرت مي خواهم توهين نشه يه وقت … اما خيلي داره بهم فشار مياد نمي تونم
…..خاك بر سرت…….. مي خواي برگردي چيكار؟؟!!! من دارم اينجا سازه دريايي و خط لوله دريايي كار مي كنم و شبانه روز به زمين و زمان فحش مي دم. نكن كه بد مي بيني.

9 11 2009
مهدي

خوب مرد حسابي دو سال كانادا كار كن بعد برو هوستون حداقل سالي 120 چوق كاسبي. اونهم offshore. مثلا برو technip. يكي ار رفقا الان اونجاست. مي خواي گراش رو بدم راهنماييت كنه. مي خواي بياي اينجا چه غلطي بكني؟!

10 11 2009
مهدي

نمي دونم چرا گير دادم هدايتت كنم پسر. اين لينكو بخون بعد بشين فكر كن تحصيل كرده ها اسكلن گر و گر دارن فرار مي كنن؟ اونوقت تو برگرد بدبخت شو.
http://www.iranpressnews.com/source/068156.htm

9 11 2009
لیلی

سلام
تولد خانمت مبارک باشه.
یه سوال؟
شما اصالتا شمالی هستید؟مثلا مازندران؟

9 11 2009
جوجه

ای مهندس خسته با نوشته جدیدت پروزه آمارگیری منو بر باد داری.وبلاگ نویسی کار وقت گیر و سختیه و من میخواستم از اینجا استفاده ابزاری کنم که نشد.آقا من رسما عاشق نوشتههای شما و لنگدرازم.یعنی مردشونم.شاید یه روزی خودم نویسندگی کردم وقتی که سرم خلوت شد.

9 11 2009
خانمی

من عاشق اینجور رستورانام..صمیمی..:-*
تولد خانمتونم مبارک..

9 11 2009
my3dots

میبینم که آبجیمون آبان ماهی هستند و فکر کنم روز تولدشون هم دو سه روز با روز تولد من فرق داره . من هم اکثرا ترجیح میدم اینطوری هدیه بدم ولی خوب مواردی پیش میاد که سوپرایز هم جواب میده .

9 11 2009
میلاد

آقا ما یه سوال داریم که میدونم جسارته اما از اون طرف هم میدونم چون همدرد قدیم بودی و چند بار ازش اسم بردی شاید بتونی راه حلی ارائه بدی.
آقا خودارضایی درمون داره؟یعنی اگه ماهم دوست دختری زنی چیزی پیدا کنیم(که البته پیدا هم نمیکنیم) و دستش را بگیریم در روشنایی روز و در برابر چشمهای حریص منکراتی های باتوم به دست بلاخره میتونیم از شر این عمل قبیح که عینهو سایه حتی تو تاریکی زیر لحاف هم دنبال آدمه خلاص بشیم یا نه…..؟

9 11 2009
آریو

چنان از غذا تعریف کردی که واقعا گشنم شد. هرچند که تا چند دقیقه ‍یش تا خرخره شام خوردم:دی

9 11 2009
سیما

تولدش مبارک. آدم شوهر دسته گلی مثل شما رو داشته باشه کادو می خواد چکار.

9 11 2009
دختر حاجی

حداقل یه بار هم یه سرویس از این برلیانا بگیر دل بنده خدا رو شاد کن.
پلیور بخوره تو سرت ! دو زار جنتلمن شو !

9 11 2009
شین

اولا که مبارک باشه
دوما همون که دختر حاجی گفت
سوما که آقا آزار داری میائی از این غذا ها که تو ایران اسلامی تو رستورانا یافت نمیشه مینویسی؟ الان من که هوس کردم کی پاسخگو هست؟

9 11 2009
آسمون

حالا دوست دخترت واقعن طلا دوست داشت یا می خواستی فقط بگی مرد شدی و پول داری و اینا؟…و البته که دخترا با این حرکتا حال می کنن حتی اگه طلا دوست نداشته باشن.
دوست پسر رفیق من یه بار همچین کاری کرد. الان زنش شده و همه چی خوبه ولی طرف بیش از حد مادیه! رفیق منم اولین تغییری که کرد طلا دوست شد و تغییراتی در این راستا!

اما همچنان معتقدم کسی که همچین حرکتهایی رو بلده نسلش کمتر در خطر انقراض می ره.
یا کسی که پول آنچنانی نداره ولی مخش در راستای شناخت طرف و ابتکار عمل کار می کنه.

به امید آخر عاقبت به خیر ی همه جوونا ننه

9 11 2009
شبنم

گذشته از نوع هدیه و غیره من سالهاس که حوصله تولد گرفتن و حتی هدیه گرفتن رو هم ندارم . همسرم بنده خدا چون میدونه من فیتیلتم کم سو شده بهم پول هدیه میده و خلاص! 

9 11 2009
arshadeeghtesad

http://arshadeeghtesad.wordpress.com
تورم در ایران

9 11 2009
روزانه های یک دوشیزه

خدا شانس بدهد …. ;)

9 11 2009
حباب

خلي قشنگ نوشتي مهندس… تولد همسرت مبارك باشه.. ايشالا سالهاي سال كنار هم باشيد…

9 11 2009
128

آقا ما بلاخره پامون به اين كامنتگاه شما باز شد :ي چند نكته:
اول اينكه آقا به قول غربيا جيـــزس ير آن فاير هاه!؟ :ي شيره مهندس :ي عالي.
دوم اينكه فقط آخرش هم فرمي هم محتوايي تكراري بود (غذاخوري رم – قزل آلاي نايب)
سوم من اگه اين كامنت بالايي رو نميديدم اصن به عقلم نميرسيد كه تبريك بگم. آقا تبريك، آقا خيلي تبريك. چي ميگن .. به دعاي گربه سياه بارون نمياد .. ولي كادوي ما آرزوي خوشبختيتونه برادر، از اعماق.

10 11 2009
Atoosa

به نظرم گیفت کارت هم بد نباشه. بالاخره خرید همراه هم نیست و بعد هم میتونه باهاش هر چی خواست بخره. اما در کنار این حرفها، خوبه یه گلی یا شکلاتی به صورت سورپریز بدین که مزه سورپریز هم باشه…

10 11 2009
هلیا

این پیشنهاد دوستمون مبنی بر دادن گیفت کارد واقعا آخر غیر رمانتیک بود! من می گم دیگه نمی خواد همین قدر هم زحمت بکشید، یه دفعه یه دسته اسکناس یا یه چک تقدیم بانو کنید!

10 11 2009
مخمل

چی بگم والا! حق مطلبو ادا کردی برادر!

10 11 2009
منتظر

با این کامنتهایی که از عده ای از خانومهای مجترم در اینجا دیده می شود. خدا به داد من برسد احیانا این خانم شما خواهر یا دوست مجردی با اخلاق ایشون نمی شناسد.
بابا ما یک زن بساز قانع مهربان … شدیدا نیاز داریم

10 11 2009
aMiN

جالب بيد
مبارك باشه

10 11 2009
sepideh

hichi joz inke begam fogholade minevisi nadaram begam ye chand vaghteeye weblogetoono mikhoonam va kole archivetoono khoondam…va inke khoshbehalet ke iran nisty ..ye chand vaghtie ke daram mokhe shohar jano mizanam ke try kone vase pazireshe phd vali felan asar nakarde…anyway..be happy with your wife

10 11 2009
سوسول

سالهاست که برای تولدم هدیه ای نگرفته ام
سالهاست که برای تولد دیگران هدیه داده ام
سالهاست که آرزو کرده ام برای تولدم از کس خاصی هدیه ای خاص بگیرم
سالهاست که من همچنان آرزو می کنم
سالهاست که من همچنان هدیه می دهم
سالهاست که احساس می کنم ابلهم

10 11 2009
فریبا

جناب سوسول راحتترین کار اینه که خودت برای تولدت کادو بگیری. یه چیزی که خیلی دوست داری . البته این چیزی که گفتم رو از خودم در نیاوردم، یک راهکار روانشناسی به خدا.

10 11 2009
باشناس

تولدشون مبارک

کامنت ها گاهی جذاب تر از اصل مطلب اند

جناب سوسول نظر خانم فریبارو جدی گرفته و خودتون واسه خودتون هدیه بگیرید،یکبار امتحان کنید.ضرر نمیکنید!!

10 11 2009
مسافر

عجب حکایتی. ایرانیزش دیشب برای من اتفاق افتاد.
دیشب تولدش بود. ما دوتا به همراه دوتا مفت خور دیگه با یک بغلی خریداری شده از باکو پر از موجود نازنینی به نام blue که در دنیا یکتاست رفتیم شاندیز جردن. توی بزرگراه صدر و مدرس با مزه انگور و خیار و تخمه آفتابگردان مزمز زدیم تو رگ. تنها صحنه ای که یادمه اینه که :زیر پل پارک وی توپه توپ بودم. رسیدیم آنقدر توپ بودم که یادم نمیاد چه جوری رفتیم تو و نشستیم سر جا مون. جات خالی یک ونیم سیخ شیشلیک شاندیز زدم. عجب دنیاییه این دنیای گوشت خواری.

پ ن1: به طرز عجیبی تقریبا” در همه مواردی که ما توماشین مشغولیم, یاد تو می افتیم و یه چیزی دربارت میگیم. مثلا” دیشب گفتیم که مهندس خسته میگه مزه شور خوبه برای همین تخمه آفتابگردون مزمز خوبه.

پ ن2: اولین کادوی تولدی که بهش دادم یک کتاب بود. بعدیش یک پلیور بود که از میلاد نور12تومن خریده بودم و عالی بود. بعدیش یک دستکش چرم از چرم مشهد. بعدیش یک پالالتو چرم. سومیش…چهارمیش….و…. پارسال یک تراول پنجاهی و دیشب 2تا تراولی صدی به اضافه 16 تا تراول پنجاهی. به حرف این برادر کوچکترت گوش کن ول کن اون خراب شده رو. بیا تو مملکت خودت. همه چیز آماده و مهیا برای امثال تو. دیگه لازم نیست کارمند دون پایه باشی و لنگه حقوق آخر ماه. میتونی چندتا کارمند بلندپایه داشته باشی. پاشوبیا.قول میدم دوستای خوبی برای هم بشیم. اگه بیای تیممون تکمیل میشه میتونیم پروژه نفتی بگیریم. یک سکو بگیریم بارمون و بستیم خداییش. تفریح هم با هم میریم رم.

پ ن3: از حالا تا سه روز که میام بلاگت رو بخونم باید فحش بخورم که پوفیوز هستم. مفت خور هستم. بیشرف هستم و هزاران فحش و فضیحت دیگر. ولی به تخ..م.
کو..نتان پاره باد ای انسانهای نفهم.
*******************************************
آقا من دارم اشک شوق می ریزم از پانویس اولتان، از بس که محتاج توجهم!
:)

11 11 2009
مهدي

آقا كجا سكو ميدن بارمون رو ببنديم؟من كه 8 سال كارم اينه چيزي هنوز گيرم نيومده. اگه پيدا كردي بگو يكي هم واصه ما كنار بگذارن. راستي شما از سردارهاي سپاه يا خاتم نيستي احيانا ;) )

10 11 2009
سپیده

سوسول جان حالا تولدت کی هست؟ آدرسی چیزی بده سورپرایزت کنیم، اساسی :)

10 11 2009
ناشناس

Nooooooooooooooooshhhhhhhhhhhh……..

10 11 2009
ناشناس

ok
aval barat email mikonam bad khodet bezan too site
baba hala chera tarsidi commentato aval mese tabnak check mikoni
az to ke khasteie baeede in kara
vali hanooz hesesh nayoomade
khabaret mikonam
mikhamet

11 11 2009
جوجه

ای مهندس خسته دیشب خواب دیدم هی داری بهم پیشنهاد میدی وبلاگ 2 نفره راه بندازیم.هی من میگم باشه اما وقت نمیشه که بنویسم.خلاصه من یک پا از مسافر رفیق شفیق ترم تو خوابم هم اومدی(:من این روزها دوران سختی میگذرونم.تغییر درس لاو کار …..و اینجا اومدن واسم یه تیکه خوب زندگی شده.

11 11 2009
تارا

من اعتراف مي کنم که من هم هر وقت مي رم رستوران هي لحظه ها رو ميشمرم و چشمم به در آشپزخونست و اينا.کادورو هم از قبل خودم رسما و کتبا با اثر انگشت اعلام مي کنم.چون يهو ديدي جناب با دسته گل از راه رسيدن و خب به ذهنشون نرسيده چي بخرن.باز به تو و پليور

11 11 2009
بهار مهرگان

وای پسر تو چقدر قلمت خوبه و با حال مینویسی …!!!

11 11 2009
بهار مهرگان

مثل این ندید پدیدا یک بار دیگه پستتو خوندم !! خداییش دیگه پلیور نخر ! من هم حالم بد شد چه برسه به طرف با یک کشو پر از پلیور !!

11 11 2009
يه مهندس خسته ديگه.

مهندس، هرروزاولين كاري كه تو اداره انجام ميدم سرك كشيدن تو وبلاگته ، اينقدر لب و لوچمو جمع ميكنم و جلو خودمو ميگيرم كه منفجر نشم ولي باور كن كار سختيه .خلاصه روزي 20-10 دقيقه زير بار نگاه عاقل اندر سفيه همكارام بسر ميبرم .
بابا محشر مينويسي مهندس.خوشبهحالت.
مرسي.

11 11 2009
تازه وارد

بله مهندس خسته و بهار مهرگان، مهندس خسته کارش خیلی درسته حیفه کتاب ننویسی اما مسلما مدیر من و یک مهندس خسته دیگه در موردت اینجوری فکر نمی کنه حواست بشه

11 11 2009
مهدی نامور

یک زندگی در میان تمامی شلوغی اش، چه خاطراتی که نمی آفریند.
رفیق عزیزم پاینده باشید…

12 11 2009
FM

آقا هفتادتا کامنت

12 11 2009
Armin

mohandes man Gf am pisham nist !! be nazaret tavalodesh chika konam !!?ye shahre digast
****************************************
اگه پیشت بود بهت می گفتم حتماً واسش یه پولیور بخر
الآن که راه دوره قضیه سخته… میتونی یه پولیور بخری و واسش پست کنی؟ نه؟
;)

12 11 2009
زیتا

کلی با “فضا در حوالی ابولی پورعرب و کادیلاک نقره ایش توی فیلم عروس” حال کردم! روزم رو ساختی مهندس جان خسته!

12 11 2009
امیر

تمایل به تبادل لینک با سایت شما را دارم در صورت موافقت بنده را بانام
علمی,کتاب,مجله,مقاله,خبری,برنامه,جزوه,هک یا قسمتی از آن
http://oonieknafar.blogfa.com
لینک کرده سپس به من خبردهید تا شما را باچه نامی لینک کنم
با تشکر ستوده

12 11 2009
وارش

مبارکه مبارکه

12 11 2009
خشی

جوات جوات نقل و نبات

13 11 2009
بابک

خیلی دلنشین بود. لحن طنز روایت ناملایمات مالی زندگی (و تعلق همزمان به قشر فهمیده نوع بشر ) نوشته رو دلنشین کرده. ممنون.

14 11 2009
void

۷۰-۸۰ تا کامنتو خوندم ببینم کسی اینو گفته یا نه. با کمال تعجب دیدم کسی نگفته، پس خودم میگم.

طلا؟! :-&

14 11 2009
mojgan

سلام مهندس…..از 2شنبه مسافرت بودم تا امروز…کرمان و یزد ….جات حسابی خالی…….آقا جوجه زدیییییییییییییییییییمممممممممم خففففففففففففففننننننننننن …. نمیدونی چجور سیخهای جوجه روی زغال طلایی میشدند…خیلی چسبید ….بدتر اینکه توی میمند هم دوباره جوجه زدیم بعدشم سیب زمینی آتیشی و چای زغالی…..دلت آّب…
وقتی اشک شوق تو چشمای گرسنه همه ما حلقه زده بود به یادت افتادم خسته جان….گفتم بیام یه سری بزنم ببینم آپ کردی یا نه که نکرده بودی…ولی وقتی چشمم به خیل عظیم کامنت گذاران افتاد کپ کردم …کامنت خوندنم خودش در حکم یه پست ه….

14 11 2009
پیپ خسته

تولدشون مبارک.انصافا توی توصیف غذا واردی.اگه سنگ هم جلوت بذارن یه جوری از بو و رنگش تعریف می کنی که آدم هوس می کنه.راستی شما اصلا به ما سر میزنی؟؟؟یا مشتریات زیاد شدن سایتون سنگین شده.نا سلامتی شما پدر خوانده بلاگ ما هستی لا مصب

14 11 2009
روح عاصی

سلام اتفاقی اومدم اینجا . یه عالمه حرف دارم اما دلم نمیخواد بگم شاید دپ زدم هان؟
شما که دکتر نیستی البته مهندسی اونم خسته ..

14 11 2009
روح عاصی

سلام
اتفاقی اومدم اینجا . یه عالمه حرف دارم اما دلم نمیخواد بگم شاید دپ زدم هان؟
شما که دکتر نیستی البته مهندسی اونم خسته ..

14 11 2009
miss migrain

دخترا،کلا” خانما عاشق اینن که بهشون اهمیت داده بشه…حالا به هر نحوی…نه که آدم تو کف طلا باشه حالا!…ولی از فکر اینکه اینقد واسه طرفش مهم بوده باشه که طرف واسه اینکه خوشحالش کنه با وجود اوضاع مالی بد خودشو به آب و آتیش زده لذت می بره…غرورش ارضا میشه…بیش از پیش عاشقش میشه…این حرکتا لااقل هرچن وقت یه بار واقعا” میچسبه!

15 11 2009
void

مدت ها بود در سایت/وبلاگی که به دلیل علاقه شخصی بخونم این همه کلیشه جنسیتی یک جا ندیده بودم که در کامنت های این پست دیدم. زنا فلانن،‌مردا بهمان. دخترا عاشق هدیه گرفتن/توجه ان، پسرا مرده ی هدیه دادن/ توجه کردن. زن همه ناز، مرد همه نیاز. کلا انگار ملت مسابقه گذاشتن احوال شخصی خودشون (که به طور واضحی به شدت متاثر از کلیشه های جنسیتی مرتبط با «نقش اجتماعی» یه) رو بر به کل همجنسانشون تعمیم بدن. لابد الان اگر من از کپک ماست خوشم بیاد، «پسرا کلا همشون عاشق کپک ماستن». کمی احتیاط در نتیجه گیری و اظهار نظر کسی رو نکشته.

15 11 2009
mojgan

hala hey az kelas mizanam be omide poste taze…..man age az maremat bioftam hamash gardane toehaaaaaaaaa….

15 11 2009
Armin

MoHandes joon inghad fa3leye beine postat ziade majbooram biam comment bekhoonam !!

tavajoh kardi comment nevisat hame yepa weblog nevisan ?

15 11 2009
سیما

مهندس خسته خسته شدم از بس آمدم و رفتم پست جدید نذاشتی

15 11 2009
سیما

باور کنی یا نکنی بیشتر خودت به اینحا سر می زنم

16 11 2009
olinda

تشریف اآرده بودین نبودم, مسرور گشتیم !
ولی با این دل و جراتی که تو نوشتن دارین بعیده به این سادگیا استرس بگیرین حالا خودتون سوار میشدین یه چیزی!

16 11 2009
nazli

مهندس این وبلاگ سالاد خرچنگ عجب وبلاگ پر مغزیه.کلی همه جاشو زیرو رو کردیم بلکه یک کلمه پیدا کنیم،نه یک جمله ها، نه فقط یک کلمه، ولی نبود.احتمالا” با ازین خودکارها که رنگش بعدا” میره نوشته بچه.یه ندایی بده خودکارشو عوض کنه.

17 11 2009
مخمل

مهندس این وبلاگ سالاد خرچنگ عجب وبلاگ پر مغزیه.کلی همه جاشو زیرو رو کردیم بلکه یک کلمه پیدا کنیم،نه یک جمله ها، نه فقط یک کلمه، ولی نبود.احتمالا” با ازین خودکارها که رنگش بعدا” میره نوشته بچه.یه ندایی بده خودکارشو عوض کنه.

:) )

17 11 2009
مانا

این تضاد “ننه” و “پدر”ت منو کشته مهندس! :-) ))))))
***************************************
راستشو بخوای خودمم متوجه شده بودم این آخریه خیلی تابلوئه
هی هم می خواستم عوضش کنم، نمی دونم چرا یادم می رفت، بعد کسی هم بهش اشاره ای نکرد و من هم بیخیال شده بودم، البته تا به امروز.

20 11 2009
olinda

مهندس به خانم سلام برسونید کادوی تولدشان هم تو وبلاگ خودم تقدیمش کردم اگه یافتین ؟!
فقط مطمئن باشید پولیور نیست!

دیدگاه‌تان را بنویسید: