می خواستم بیایم و بگویم پا شو و برو این فیلم The Collector را ببین، ترجیحاً توی سینما با صدای دالبی، ترجیحاً مجردی، البته اگر خیلی می خاری و اگر خیلی یکنواختی و اگر چند وقتی هست که نورون هایت به میزان مکفی تحریک نشده اند، اگر فقط دنبال اسلشری هستی که یک ساعت و نیم از زندگی مرخصی بگیری و بعد برگردی سر روزمرگیت. بهرحال سالیان سال هست که فیلم ترسناک ها آمده اند و فیلم ترسناک ها رفته اند و دیگر همه مان از حفظیم که وقتی فردی تلفن را بردارد که به پلیس خبر بدهد، حتماً سیم گوشی پاره هست. بعد خب جالب هست که حالا اینبار فرد مفلوک گوشی را بر می دارد و اتفاقاً گوشی قطع نیست و بجایش آقای Collector از قبل یک عدد میخ توی گوشی کار گذاشته… می دانم دردت گرفت، ولی خب به این می گویند پرواز اندیشه، به این می گویند دریدن کلیشه های یک ژانر کلیشه ای، و اصولاً همین هست که می گویند نهایتی برای تخیل مغز آدمی متصور نیست.
حالا که نهایتی متصور نیست، از آقای Collector بکشیم بیرون و به خودمان نگاه کنیم و به آینده که می تواند قشنگ هم باشد، دوست داشتنی هم باشد. برادر اینها رفتنی اند، بی برو برگرد؛ خوب و بدش را نمی دانم ها، اما رفتنی اند، چه کسی می آید را نمی دانم ها، اما می دانم اینها رفتنی اند، یک جورهایی انگاری همه می دانند، و جالب اینکه انگار خودشان هم می دانند. به عنوان نظاره گر صرف می گویم -البته عنوانی هم غیر از این ندارم: دو سه ماه پیش فیلم اعتراض ها را می دیدیم، یک عده مردم سراسیمه و آشفته که بهشان توهین شده و حالا دارند کتکش را هم می خورند، همه هاج و واج و حیران از سبعیت روبرویی ها. امروز ویدیو های سیزده آبان را می بینی، شعار ها عوض شده، خجالتی در کار نیست، شعار متفرقه کم شده، نگاه ها عوض شده، حالت چشم ها عوض شده، راه رفتن ها و دویدن ها عوض شده، فرار نیست، کمین هست و استراحت برای جمع کردن قوا، همه چیز منسجم و قوی هست، انگاری ناخودآگاه مردم گروهک هایی سی-چهل نفری تشکیل می دهند و با استراتژی جنگ خیابانی می کنند، به خدا آدم نداند فکر می کند اینها آموزش دیده اند که آنقدر تر و فرز و نترس هستند.
فکر که می کنم خوشبین نیستم، فکر می کنم که توی بازه زمانی چند ده سال لزوماً کشور بهتری نداریم، اصلاً فکر می کنم که خطرات یک تغییر عمده خیلی زیاد هست، اصلاً چه می دانم، شاید هر قوم قبیله ای علم استقلال بردارد، بگذار همینجور باشیم و خدا راشکر فعلاً که سر و کار ما به باتوم و شیشه نوشابه نیفتاده. بعدش فکر نمی کنم، چشم هایم را می بندم و خیال را جولان می دهم… امروز پاهای قشنگ شما روی صورت کریهش راه رفت (البته حواسم هست که تصویر صورتش لیاقت همان کف پایت را هم ندارد) و بعد توی خیالم می بینم که طناب کلفتی مجسمه های شان را پایین می کشد، تنه درخت چغری دیوار قصرها و زندان هایشان را فرو می ریزد، و خودشان با گردنی کج پشت میز محاکمه نشسته اند، خبری از عربده کشی های نفرت انگیزشان نیست، و ما توی کون مان عروسی هست و من دوست ندارم چشم هایم را باز کنم.

سلام
من هم دلم از این خواب ها می خواهد. وایسا. نه. چرا خواب. من دلم از این واقعیتها می خواد.
خوب بود. معلومه حالت خوب شده ها.
اما بازم چشمت از این بازی های مسخره سیاست آب نخوره. همش یه جور بازیه. بشین درست رو بخون چون کاری ازت برنمیاد و اینا دارن میچاپن و مردم هم بی خبر. این بازی ها هم واسه خالی نبودن عریضه است.
بچه نباش و بازی نخور.
ایران سالهاست که زن خراب بی دستمزده.
یعنی می شه؟
می شود یعنی که این فقط یک رویای سبز نباشد… می شود؟
salam mohandes jan e khaste!!!!!!vaqiyatesh baraye zehne ensan had o marzi baraye tasavor v khial vojud nadare ama ta be kei khial o tasavor ??????????ziad khial pardazi kardan ham ensan ro malikhuliaii mikone.hamunjur ke ma shodim v intor ke in zehne khial pardaz mibine nasle badi ma ham malikhuliaiitar az ma mishan……..in ruzha adam az zehne khial pardaze khodesh ham farariye…..2chare khod sansuri shodim yani majburim be khodsansuri yani mohtaramanash hamine vagarna sansuremun mikonand v ey kash faqat hamin bud.chandin etkete najur behemun michasbunan v tarsam az ineke majbur shan az beitolmal e in keshvar e ru be virani asid bekharan o sarfe ye jahaii az ma bokonan ..be khoda ke man ye nafar razi be dast bordan dar beitol mal nadaram …….pas behtare 2re zehne khial pardazemun khat bekeshim o mahbusesh konim dar “azadi e mahbus dar qafas”……intor ke maklume na hadese madrese feiziye qom tekrar pazire na paiin keshidane mojasame ha az meidanha na azadi iraniiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii………….
delam por buuuuuuuuuuuuuuudddddddddddddddaaaaaaaa….. taqsire khodet shod…… rasti man ye soal daram tu nazarate khosusi azat miporsam 2us dashti bejavab ,plz……..thx
chera nazare khosusi nadariiiiiiiiii?! zaye shodamaaaaaaaa……..vali khube nadari behtar ma hame ba ham injuriim.injuriiiiii—————saf o sadeq
nazare u raje be sekolar v jodaii din az siasat chie?! rasti dishab DR marandi az vaqeii ke 13 aban barash pish umade bud dar 20:30 sohbat kard.nemi2unam az majera khabar dari ya na?!
مهندس خسته جان1. خداییش چه کار طاقت فرسایی کامنت خوندن اونم از نوع طولانیه پینگلیشش.2من میترسم.حالا چون مطمئن شدم رفتنین بیشتر میترسم.بعدش چی میشه؟من واقعا امیدی ندارم که بشه از دل این نظام اداری و سیاسی و فرهنگی چیز خوبی در آورد.تصور کن واسه اصلاح مجبور شی کل کارمندای د تا وزارتخونه رو عوض کنی .همه نماینده های مجلس همه نظامیا کارکنای صدا سیما……….چون معتقدم همهشون به یه اندازه مقصرن حد وسطی نداره.اون وقت کی و چی میمونه.واقعا ترسناک شده.از افسردگی بعدش میترسم.
خوب بود هر چند که ماهم به تناقض گویی هایی خودمان و خودشان و خودتان خودتان عادت کرده ایم……..
پارگراف آخرتو قشنگ نوشتی.
گاهی یاد اون جمله میفتم که میگفت:مردم میگن،بذار اینا برن،هرکس میخواد بیاد، بیاد!!فقط اینا برن.مگر این ملت تاریخ نخوانده اند..مگر نمیدانند همیشه بدتر از بد امده است….خدا عاقبتمونو به خیر کنه،مهندس!
گاهی یاد اون جمله میفتم که میگفت:مردم میگن،بذار اینا برن،هرکس میخواد بیاد، بیاد!!فقط اینا برن.مگر این ملت تاریخ نخوانده اند..مگر نمیدانند همیشه بدتر از بد امده است….خدا عاقبتمونو به خیر کنه،مهندس
چشم هایت را همانطور ببند اما بپا، چون تاریخ نشان داده انقلاب – مخصوصا با چشم بسته- بدجوری عروسی ک و ن آدم ها را عزا می کند مهندس عزیزم. بعدش می ماند یک عمر هزینه ای که داده ای برای هدفی که جز پارگی برایت نداشته….!
اینجا را دوست دارم. زیاد
آقا اون لب و دهن و مخ شریف شمارو باید طلا گرفت و بوسید و اینها
2 ماهه دارم خودمو می کشم اینارو بگم ولی بلد نشدم
هرمدلی خواستم بگم دیدم به یه طرف یکی برمیخوره
ولی انگار این پست رو جای من نوشتین!
با اجازه تون علاوه بر لینک امروز، من این پست رو لینک دائمی می کنم، حداقل تا وقتی که عقیده ام همینجوریه.
من هم دوست ندارم چشمانم را باز کنم
I thought the same Foxy! He is turning to an emotional writer, so talented in this field:)
زمانیکه سطح تفکر افراد جامعه از سطح رهبران آن جامعه بالاتر باشد، صحنه های اینچنینی رخ می دهد.
to ZT: wink wink! BTW I haven’t forgotten that it’s somebody’s birthday :X
جانا سخن از زبان ما ميگويي كه…گاهي با خودم مي انديشم كه: اصن گور باباي بعدش، فقط دلم ميخواد بدونم اينا پشت ميز محاكمه چه ريختيا ميشن!
می دونم که خسته ای
همونطور که من خستم
می دونم که می ترسی
همونطور که من می ترسم
ولی این ما نیستیم که باید بترسیم
این، اونها هستن که از ما می ترسن
میشه خرد شدنشون رو زیر پا احساس کرد
من از آینده خبر ندارم
من نمی دونم این ماجرا می خواد چطوری تمام بشه
من نمی دونم آینده هم می خواد چطوری بشه
من می خوام یه راهی برای ساختنش نشونت بدم
می خوام به تو و دیگران چیزهایی رو نشون بدم که اونها نمی خوان
می خوام دنیایی بدون اونها و دروغهاشون رو نشونت بدم
می خوام دنیایی بدون مرز و محدودیت نشونت بدم
اما رسیدن به این اصلا راحت نیست
ما راه طولانی در پیش داریم
من فقط یه راهی و نشونت می دم
دیگه اینکه چی می خواد پیش بیاد
بستگی به انتخاب تو و بقیه داره
بی خیال داداش! اینجا همه خودی هستن! برای بسیجی ها که نطق نمی کنی به راه بیان!
در ضمن مطلعی این مهندس ایران نیست؟ خودش داره توی یه دنیا بدون اونا و دروغ هاشون زندگی می کنه ها، هان؟
من مخالف برخی کامنتها هستم اتفاقا این دفعه مردم برعکس 57 میدونند چی مخوان. برای همین سعی در حداقل تلفات دارن. چون میخوان تا اونجا که امکان داره کسی کشته نشه تا روزهای خوب رو همه با هم جشن بگیرند. این همه مغزهای فرار کرده اگر برگردند که برمیگردند و این همه خلاقیت بی انکار ایرانیان داخل و مردم شریف و صبورمان اگر جمع بشه کشور خوبی ساخته میشه به نظرم در این شرایط به جای آیه یاس خوندن و چشم بستن و رویاپردازی یک بار هم که شده اراده کنیم و به جای لعنت کردن تاریکی شمعی در آن روشن کنیم.
در ضمن انتهای متنتون دل نشین بود دوست عزیز، پاینده باد ایران و زنده باد شما ایرانیان
تنها پستتت بود که نخوندم. اصلن از فیلم خوشم نمی آد.
**********************************************
ببین داری یه دستی میزنی ها! من اینجا حداقل سه-چهار تا پست دیگه هم دارم که منحصراً در مورد فیلم بوده! حالا چرایش را نمی دانم ها، اما یک زمانی نمی دانم چرا فکر می کردم قرار است توی این وبلاگ در مورد فیلم زیاد بنویسم، و بعدش فهمیدم که کار ساده ای نیست!
یعنی ما اگه الان انگشتت کنیم دستمون میره تو چشم عروس؟
این جمله ی آخری خداست :” و ما توی کون مان عروسی هست و من دوست ندارم چشم
هایم را باز کنم.” !!
در تایید حرف مانیا باید بگم بلوغ سیاسی مردم و سطح آگاهی شون خیلی بهتر از سال 57 و همیشه هست. در ضمن این که فکر کنیم “همه” ادارات و وزارت خونه ها باید پاکسازی بشن نه عملی هست و نه نتیجه بخش (دقیقا یکی از کارهایی ه که بعد انقلاب 57 انجام شد.) ضمنا ما یه عالمه نیروی متخصص و متعهد داریم که در شرایط کنونی یا در حاشیه اند یا اصلا بیکارند یا در حال ادامه تحصیل در دانشگاه های معتبر خارج از کشور هستند. این خارج کشوری ها بسیاریشون دلشون می خواد یه حداقل شرایطی براشون مهیا بشه بتونن برگردن و کاری که می کنن فایده اش به هموطنان خودشون برگرده…یکیش خود من.
حوصله نظر دادن رو هم دیگه ندارم
انگاری داره باورم میشه که بانوشتن هم چیزی درسن نمیشه
باز نکن عزیزم! چشماتو میگم! آخه خیلی فرق داره تو چشات و بیرونش!
حالا خوش به حالت که اونجایی که تو هستی، تو و بیرون چشات شبیهه! ما چه بدبختیم که درون چشامون، دنیا دنیا با بیرونش و رویاهاش فرق داره؟
سلام
خوب است که اخبار را دنبال میکنید…
خوب است که هنوز هم خواب میبینید….
خوب است که هنوز هم خواب ایرانی و هم وطن میبینید….
گاهی با اینکه در ایران زندگی میکنیم ولی حتی خواب یک هموطن را هم نمیبینیم
ما هیچ نطری برای دادن نداریم. فقط اومدیم یه ابراز وجودی کرده باشیم که در بهترین حالت ممکن دو سه تا خواننده برای وبلاگ در پیتمان دست و پا کنیم.هم اکنون نیازمند یاریه سبزتان هستیم!
منم دیگه فارسی میتایپم که کسی خسته نشه…ولی خداییش سخته………
من هم بارها این خیال زیبا رو به ذهنم راه دادم…ولی با یه تلنگر از واقعیت می فهمم که به عمر ما قد نمی ده !
مهندس جان دوست دارم هم خودت رو هم نوشته هات رو.
آقا خسته نباشی
************************
مرسی
مهندس عزیز
توی گوگل ریدر اگه یه وبلاگ رو اد کنی و بخونی دیگه کامنتهاشو نمی تونی بخونی. درسته؟
واقعا راهی نداره همونجا بتونی کامنتهای وبلاگ رو هم بخونی؟
**************************************************************
بله برگ بید جان، متاسفانه راهی نیستش
من همیشه تصور میکنم که عکسهای کریه و اون صورتها با اون نگاههای عجیب و غریب رو که روی همه دیوارهای شهرها هست رو دارن پاک میکنن . توی هر میدون یه آتیش بلند برپاست که ملت دارن مانتو و روسری و چادرها از تن و سر میکنن و میریزن تو آتیش (تا خانوم نباشی نمیفهمی این آخری چه حالی داره !)
سلام لینکهای خوبی share میکنی مرسی
***********************************************************
تازه وارد جان بیشتر لینک ها دزدی هستند و ماحصل وبگردی خودم نیستند! راستش رو بخوای من چند تا از دوستامو توی گوگل ریدر دنبال می کنم (فالو، یعنی شرد آیتمزهاشون رو می بینم) بعد هر از گاهی که مطالب اشتراکی اون دوستان رو می خونم یه گلچینی هم می زنم و شما اینجا اونها رو می بینید!
منو از هرجا ول کنن همش میام اینجا.نمیشه یکم تندتند بنویسی؟ لابد نمیشه که نمینویسی.
راستش من به پست های می 2009 رسیدم و مطلبت راجع به کروبی و اعتماد ملی رو خوندم. می خوام بدونم الان نظرت چیه؟ البته من اصولا نظر سیاسی ندارم و فقط از لحاظ دنبال کردن موضوعات وبلاگ به نظرم اومد که اینو ازت بپرسم؟
سلام . امیدوارم با کامنت هائی که قبلا گذاشتم یه خورده با عقایدم آشنا شده باشی . یعنی میخوام بگم که کلا آدم مذهبی و سیاسی نیستم ولی تاریخ ثابت کرده که جنگ قدرت چیزی نیست که تو خیابون ها اتفاق میوفته . بلکه این قضیه توی خاور میانه فقط و فقط به نفت بستگی داره و بس . تا وقتی که بتونیم بی سر و صدا به دنیا نفت صادر کنیم و براشون به رایگان ماده اولیه بدیم همین هست که هست و اونا هم از حاکمان ما در پشت صحنه حمایت می کنن. هر چند که توی تلویزیون هاشون میگن که ما حامی آزادی و دموکراسی هستیم . تا موقعی که بتونیم با پول نفتمون یه جنگ فیک توی کرانه باختری درست کنیم و نذاریم که یهودی ها پیشرفت کنن کل دنیا از ما ممنون میشه . ولی اگر این حاکمان نباشند و حکومت به دست خود مردم باشه چه چیزی اتفاق میوفته ؟ اگر نخبگان در راس امور قرار بگیرند باز هم حاضرند که به جای رفتن به سمت ایجاد صنعت مادر به وارد کردن بدون دردسر اون تن بدهند ؟ نه قطعا و این برای جهان به این معنیه که کشوری که سرمایه های نفتی بالائی داره میخواد به غول صنعتی هم تبدیل بشه و مصرف کننده بودن در بیاد . و این مسئله برای اونا هم اصلا خوشایند نیست . و واسه همین هم که شده تا یه سر و صدائی میشه چند تا ترور الکی راه میندازن و چند تا از استان ها هم الکی اعلام استقلال میکنن و یه تفرقه بینشون ایجاد میشه و کل قضیه برای اونا ختم به خیر میشه و این میشه که توی عروسی که توی کونمون برگزار میشد چاقوی کشی میشه و کونمون پاره پاره میشه .
درسته که فهم سیاسی مردم بالا رفته ولی باید باور کرد که همیشه حکومت ها رو حکومت های بزرگتر سر کار میارند و اینو من نمیگم بلکه توی تاریخ به تعداد موهای سرمون اتفاق افتاده . ( موهای سر من نه البته – چون نزدیک به کچلی هستم )
توی هر دوره ای یه مترسک رو میشه و مردمو میخندونه و بعدش هم ناپدید میشه و میره پی کارش . اگر هم مثل خاتمی حدود اونا رو رعایت نکنه که وای به حالش میشه و از گردونه کلا خارجش میکنن. کیه که باور کنه افرادی که دارند از خیر سر این دولت سرمایه خوبی جمع میکنن از ته دل حاضرند که این حکومت عوض بشه ؟ همه میگن ولی خیلی هاشون از ته دل نمیگن . چون اونی که داره توی این حکومت ماهی 15 میلیون پول درمیاره با منی که زیر میلیون درمیارم موقع مالیات دادن براریم و با کلی تبصره و ماده اندازه من مالیات میده . حالا امثال اون حاضرند که این جریان عوض بشه و مثل آدم مالیات بدن ؟ مثل همه کشور های دنیا ؟ این افراد کم هستند ؟ حالا از اون طرف هم به قضیه یه خورده نگاه کنین که همون عده با پولشون میتونن در مواقع ضروری به داد حکومت برسن . در مواقعی که به حکومت فشار بیاد میتونه از طریق همین افراد و بطور غیر مستقیم قشر آسیب پذیر رو که کم هم نیستن رو زیر فشار ببره . همین که نون و دیگر مایحتاج اولیه زندگی نرخش زیاد بشه دیگه کسی نمیتونه به این فکر کنه که چی داره سرش میاد . فقط به این فکر میکنه که جلوی زن و بچه اش سر افکنده نشه . فکر کنم والدین شما هم در سیستم آموزش هالی هستند . آیا حاضرند از ته دل این حکومت عوض بشه و یه انقلاب فرهنگی دیگه رو بگذرونن ؟ شاید این جمله رو شنیده باشید : از کجا معلوم چی میشه . شاید همین رو هم از دست بدیم .
چرا تو سال 57 شاه مجبور به رفتن شد ؟ چرا قبلش نرفت ؟ مگر قبلش بیشتر کشته نداده بودند ؟ با خوندن آثار انقلاب شناسان بزرگ میشه این مسئله رو درک کرد .
ولی به نظرم نظام های اداری توی کشور هائی مثل ایران ربطی به حکومت نداره و اون افرادی که روی اون صندلی ها میشن خیلی از موارد رو تعیین میکنند . در اکثر موراد وقتی توی یه ادراه گیر میکنی سرو کارت به یه کارمنده و اون کسی نیست جز من و تو و شماها . اینجاست که خود وقاعی مون رو نشون میدیم و اون نقابی رو که ناخودآگاه توی حرفها و توی پست ها و توی کامنت ها جلوی صورتمون گرفتیم کنار میره . اون جاسن که هموطنتو میپیچونی و تقریبا میشه گفت دهنشو مورد عنایت قرار میدی . و این هیچ ربطی به حکومت نداره . تو دلت از یه جای دیگه گرفته است ولی زورت به ارباب و رجوع میرسه . و این میشه که خیلی ها تو کامنتهاشون میگن که باید کلن همه چی عوض شه ! یعنی چی ؟ مگر این افرادی کسانی غیر از ما ایرانی ها هستند ؟ نه عزیزم . خودمونیم که همدیگرو خیلی از وقتا گاز میگیریم . خیلی از اساتید و مهندسینی که توی شرکت های مختلف کار میکنن و اکثر مواقع با سهل انگاری هاشونو جون مردمو به خطر میندازند از جنس من و تو هستند . امثال مهندسین شرکت های خودرو سازی در ایران . دکتری که تو مطبش مریض اورژانسی رو به هیچ جاش حساب نمیکنه و یه چائی خوردنش ادامه میده از جنس من و توست . حداقلش اینه که ما با اصلاح خودمون میتونیم به هموطنامون کمک کنیم . هر چند کوچیک به نظر میاد . اون وقت بیزارانه به حکومت و دولت نگاه نمی کنیم بلکه میگیم که باید اصول عوض بشن نه افراد . خط مشی حکومتی باید عوض بشه نه با آقای … دعوا کنیم . بهش یه مسئولیتی دادند و اون هم داره اجراش میکنه . بهش اختیار تام دادند و اون هم داره استفاده میکنه . چیزی فراتر از حقش انجام نمیده چون تو قانون اسلامی کشورمون اون هر حقی داره . اگر باز هم مسئله رو دنبال کنیم به اینجا میرسیم که همیشه بای اینکه به مردمی حکومت کنند و ثروت هاشونو بالا بکشند یه چیزی به اسم دین بهشون داده اند و کل دنیاشونو ازشون گرفتند و مردم هم از ته دل اونو قبول کردند . و اینجاست که به تناقص میرسی : دین میگه این درسته و شما اینو دوست نداری ولی نمیخوای دینت رو هم از دست بدی . و میگی که دین باید از سیاست جدا بشه در صورتی که توی این دینی که میپرستی جدائی دین از سیاست معنی نداره . و هیچ جائی نفر اولش که محمد بوده رای گیری برگزار نکرده و اگر میبینی که الان رای گیری میشه و خیلی اتفاق های دیگه واسه اینه که اصل رای گیری اینجا مورد سواله . آخرش به اینجا میرسی که توی اروپا و امریکا کلیسا و توی آسیای غربی مساجد رو وسیله ای قرار داده اند تا مردم رو باهاش ساکت کنند . اونا از کلیسا بریدند و اونو به نحوی که خودشون میخواستند عوضش کردند و پیشرفت کردند و ما هنوز هم میعادگاه دیدارمون با رهبران جنش سبز مساجده و توی مسجد به لنگه کفشمون فکر میکنیم .
آقا شرمنده . الان که دیدم خیلی خجالت کشیدم . طول و عرض کامنتم از پستت بیشتر شد . شرمنده اگر زیاده گوئی کردم . اگر حال نکردی خودت زحمتشو بکش و پاکش کن .
****************************************************************************
دشمنت شرمنده، والله درازیش که خیلی درازه! ولی من همشو خوندم. هر چند که خودت هم میگی از روح کامنت دور شده ولی خب بهرحال دستت درد نکنه که اینهمه وقت گذاشتی، و حرفات هم به نظر من که حسابی میاد!
8 سال دیگه مونده
مهندس واقعا” فکر می کنی فیلم ترسناک دیدن راه خوبی واسه در اومدن از روز مرگیه !؟
درود به شرفت عزیزم…دمت گرم….خیلی حال کردم…امیدوارم به زودی این رویا به حقیقت بپیونده!
zemnan comment haye zad sarv faghat fazaye weblogeto aloode mikone .., havaset bashe !!
از اینهمه تاثیر گذاری کامنتم دچار شعف عمیقی شدم .دوستان و کامنت گذاران محترم من میخوام با اجازه صاحبخونه دو تا سوال بپرسم.بین شماها کسی هست که تا حالا دزدی کرده باشه؟از هر مدلش.دومیش هم اینکه نظرتون راجع به دختری که با یه مرد زن دار رابطه داره چیه؟
امروز که با دوستم داشتم حرف میزدم پرسید مسافرانو دیدی.حالا اینجا در جواب شماهایی که شاید این سوالو داشته باشین باید بگم من قبل از انتخابات 90برنامه تلویزیون ایرانو می دیدم بعد از شوکی که شب 22خرداد بهم وارد کردن قول شرف دادم که هیچ وقت دیگه نبینمشون و فعلا که با شرف موندم.
لطفا به 2 تا سوالم جواب بدین.مهمه واسم.
liked the last part. thx
hanooz hesesh nayoomade vase ham khabegit chizi benevisam…
**********************************************************
ناشناس جان یه لطفی در حق من بکن و اون مطالب مورد نظر رو ایمیلاً به اطلاع برسون!