یک - شنبه به پیاده روی گذشت. مسیری لب اقیانوس که هر از گاهی یک کمی هم وارد جنگل می شد و هر از گاهی از کنار ساحل لختی ها رد می شد. آب اقیانوس سرد بود و طفلی ها مجبور بودند کنار ساحل بنشینند و بساط شان را باد بزنند. از همان فاصله صد متری شان که رد شدیم وزن نگاه شان محسوس بود و انگاری منتظر چشم-تو-چشم بودند. ما هم جملگی سرمان را انداخته بودیم پایین، از زور شرم و حیا و شاید هم ترس. به غیر از یک مشت باسن لرزان تصویر دیگری در ذهن ندارم، البته بجز آن آقایی که روی تخته سنگی خوابیده بود و یک پایش را دراز کرده بود و پای دیگرش را به صورت کشویی جمع می کرد و باز می کرد و اینگونه اسنپ شات هایی را به دوستداران عرضه می نمود. بعد هم که سه ساعت پیاده روی و البته یادی از کلکچال و بعد هم لقمه های پیاپی تخم مرغ و مایونز و جعفری و شلم کنار اقیانوس و البته خارپشتی که لای بوته ها می لولید.
دو – همین چند وقت پیش ها قانون نانوشته ای در این خانه تصویب شد که اگر شنبه تحرکی صورت گرفت، یکشنبه را روی مبل جبران مافات کنیم. قانون خوبی هست. دوستش دارم. سه ساعت دست و پا می زنم، نفس نفس می زنم، مترونوم کوک می کنم و دست آخر اجرای زننده ای از Wish you were here تحویل می دهم. بنده خدا همسرم می گوید آهنگ آشناست. از خیانتی که در حق دیوید گیلمور کرده ام خجالت می کشم و نسخه اصل آهنگ را برایش می گذارم و تازه ملتفت می شود که چه جفایی در حق آهنگ کرده ام. یاد برادرم می افتم که می گفت گیلمور اصفهانی هست و اینهمه پول جمع کرده هنوز درگیر “یه قرون-دو زار” هست و توی کنسرت هایش همین طور که می نوازد بلیط ردیف اولی ها را چک می کند. ده دقیقه ای با این فکر شاد هستم.
سه – فکر کنم سه ماهی می شود که هفته ای سه روز دویدیم، هر دفعه تقریباً چهار کیلومتر، و برگشت را هم پیاده آمدیم. انقدر مطمئنم تکان نخورده ام که حتی سراغ ترازو هم نرفته ام. اصلاً کم هم کرده باشم فایده ندارد: وقتی شلوار پارچه ای سابقاً گشادم همچین جزم و جفت می نشیند دور باسنم و دو ساعت یکبار باید کمر بندم را باز کنم برای هواگیری، دیگر نیازی به اعتراف ترازو نذارم. برادر، راه لاغری در ورزش نیست. ابوعلی سینا هم گفته. راه لاغری از مراعات و کم خوری و رژیم می گذرد و من هم عمراً اینکاره نیستم. اصلاً هستم، ولی نمی خواهم. منِ آدم متوسطی که تنها تفریحاتم خوردن و همخوابگی هست (رفرنس)، چگونه می توانم بسادگی از نصف تفریحاتم چشم پوشی کنم؟ اصلاً چرا باید این کار را بکنم؟ بعدش هم اینکه من هله-هوله خوار قهاری هستم، یعنی حالا گیریم یک وعده غذایی را هم لایی دادیم، اما غیر ممکن است بتوانم قید آجیل و تخمه و چیپس را بزنم.
چهار – هنوز که هنوز است، رهگذری رد می شود و کامنتی شداد و غلاظ می گذارد که “آهای شمایی که خارج نشستی، دهنت را ببند.” و البته در این بین لحن هم جالب هست؛ یعنی احساس ملی گرایی در حدی که انگار طرف همین الآن از لاهه برگشته و نفت را از پنگول انگلیسی ها در آورده و حالا آمده وبلاگ منِ خائن را پیدا کرده و رفته است بالای منبر. ببین برادر من، انقدر شلوغ نکن؛ اولاً که صدی نود خود شما هم یک پرونده مهاجرتی، ویزا تحصیلی، کاریابی توی کره و مالزی، میوه چینی توی استرالیا، اسکی بازی توی کانادا، یا خلاصه چیزکی در جریان داری، یا در آینده خواهی داشت، یعنی همه دارند، بعد گذارت می افتد به اینور آب، آن موقع یاد فحش هایی که دادی بیفت و بدان که خداوند یک ابله دیگری را حتماً می گمارد که بیاید برایت کامنت های دوزاری ناسیونالیستی بگذارد. آن موقع از یاد نیش باز من غافل مشو. دوم اینکه دوست من، شما یک جوری عنوان می کنی، گویی که تنها به واسطه زندگی توی ایران آدم بینش و دید سیاسی بینظیری پیدا می کند، جوری که نظرش بهترین نظرهاست و همه چیز را به درستی می فهمد و تحلیل می کند. آن شعور سیاسی و اجتماعی که دنبالش هستیم و مدعی اش هستیم با تنفس هوای پاک تهران حاصل نمی شود. باور کن اینطور نیست، اگر بود که وضعمان این نبود.

خوب راست میگه دیگه اون رهگذر! نشستی لنگاتو گذاشتی رو هم، میگین مبارزه کنید! خب لا اقل فقط تحلیل کنید، نه اینکه پشت گود بشینید بگید لنگش کن!
1 – انگار طرف همین الآن از لاهه برگشته و نفت را از پنگول انگلیسی ها در آورده
شوخی شوخی با پنگول هم شوخی؟ آقا لطفا ما یکی رو وارد سیاست نکنید.
2- من یه راه پیدا کردم واسه لاغر کردن خودم . یه خونه خریدم و از بس فکر کردم که چطور قسط هاشو بدم و چطور پول جور کنم چک هامو پاس کنم خودبخود لاغر شدم.
امتحان کن شاید در مورد تو هم جواب داد.
3- من هم تو فکر فرار مغزها شدنم . پس فعلا ادای اون رهگذر رو در نمیارم . اینکه بعدها گیر خواهم داد یا نه رو از الان نمی تونم بهت قول بدم.شاکی نشی بعداً.
اون رفرنس که گذاشتید فیلتره باز نشد.
رفرنس كه گذاشت بودي خيلي بد بود اصلا خوشم نيومد ميگم تو هم اين نظرات را تاييد ميكني؟؟
salam, kheili vaght pich behem gorohe ghinzu ro moarefi kardid o man harvaght omadam inja natonesam comment bezaram, alan tashakor mikonam
kheili khobe kareshon o manam nemishenakhtam
اين پست آخري خيالم را راحت كرد كه كامنتها را ميخواني و ما واسه عمه امام كامنت نميگذاريم!!
ببخشيد عمه امام نه عمه امان!! اشتباه لپي تايپي بود!
با شماره 3 شدیدا موافقم و اتفاقا دیشب برای توجیه این شکم گنده لاغر نشده پس از زایمان (!!!!!) برای شوهرم توجیهات مشابهی آوردم. بهش گفتم تازه می فهمم چرا عربها چاقند چون هر تفریحی به جز خوردن – والبته اون یکی تفریح- در دینشون ممنوعه ! ما هم تو ایران نه میتونیم برقصیم نه بخندیم نه سفر بریم فقط می تونیم بخوریم و نمیشه همین هم نباشه!
آقا این رفرنس ریدنت ریده

************************
آقا درستش کردم، بنده خدا ایشون هم مسدود شده بود و اسباب کشی کرده بود و من یادم رفته بود…
خب آدم بهتره وقتی تمام لذت هاش همخوابی و خوردن تنقلاته (آن هم در کشوری آزاد) زیاد درمورد سیاست سرزمین قبلیش اظهار نظر نکنه …ببین من هم 4 ماه رفتم پیش برادرم استرالیا و باور کن تو وبلاگم هیچی در مورد ایران و دردهایش ننوشتم آخر خودم را محق به این کار نمیدانستم…شاید به این خاطر که با اینترنت پرسرعت اونجا دیدن فیلمی مثل سنگسار ثریا میم و بعد نقد ایران کار لوسی باشه ..منی که از دست همین مردم فرار خواهم کرد و از ایران میروم چرا باید دوباره آنها را از پشت اقیانوس نقد کنم(این جمله آخر در مورد خودم بود)؟؟؟
**********************************************
چرا؟ چون من با چهار ماه و چهار سال استرالیا رفتن استرالیایی نمیشم، پس چاره ای ندارم جز اینکه درباره کشورم حرف بزنم.
بعدش هم حالا اگر آدمی لذت های دیگر هم داشت، بعد اجازه داره که صحبت کنه؟!
گاهی که میریم کوه تو همین تهران خودمان یک صحنه های میشه دید اون بالا بالا ها. بیچاره ملت مکان ندارند جای خلوت می جورند. وخب ما شیطنت نمی کنیم به این نیت که از این به بعد از این صحنه ها بیشتر ببینیم.
من ده ساله وزنم 55 کیلوه . یک گرم اضافه نکردم.دائم در حال خوردن شکلات و شیرینی و غذا های چرب و چیلی.ابن سینا چیزی درباره به ارث بردن چاقی و لاغری گفته ؟
من آدم متوسطی هستم که تفریحاتم خوردن و همخوابگی و بدجنسیست ! همیشه برای مهمونام غذا های خوش آب و رنگ می پزم که ناچار رژیمشون رو بشکنند. یا تو مهمونی می رم کنار آدم های چاق که چاقیشون بیشتر تو ذوق بخوره (یکی شکلک بدجنسی برسونه )
ول کنید این چیزا رو تو رو خدا . از زندگی و تفریحاتون حظ ببرید .دم رو غمینت است .
در مورد لذات کاملا بات موافقم….خوردن ..همخوابگی و البته گشت زدن در فروشگاه های نوشت افزار و کتاب( یه چیزی تو مایه های شهر کتاب کامرانیه یا ونک البته با همونی که باش خوابیدم ) ؛)
این هایی که میان مهاجرا گیر می دن خیلی فکرشون کوتاهه به خدا
کی گفته مهاجرت فقط عشق و خوشی داره؟ والا اگه ما یه درد داریم اونا دوتا دارن
خوش باشید، نوش جونتون. تفریحاتتون خیلی هم خوبه
در مورد شماره ی چهار میشه گفت بهتره همه کمی با مهربونی بیشتری به قضیه نگاه کنیم…چه کسایی که دور هستند از کشور چه کسانی که تو ایران هستند مسلما” حق اظهار نظر و تحلیل از هر زاویه ای دارند اما گویا خیلی زود این اظهار نظرها از هر دو طرف به مجادلات کلامی کشیده میشه…فکر میکنم خیلی ساده میشه با یه ادبیات قابل تحمل تر طرفین فقط نظرشون رو بگن و کاری به کار طرف مقابل به لحاظ خواستگاه های تحلیلشون یا سطح درکشون از تحولات سیاسی نداشته باشن…مشکل از جایی پیش میاد که میریم سراغ نظر دهنده نه نظر …و تحمل ها هم کلا” کمه گویا.(البته تو این شرایط عجیب هم نیست)
با چهار سال و چهار ماه شاید استرالیایی نشوی اما وقتی 4 تا کره ای و چینی و هندی و اروپایی را میبینی متوجه میشوی که در غربت تنها نیستی و شاید این مشکل استرالیایی های بلوند است که باید شماها را قبول کنند ..بعد هم این که برادر من کدام مملکت ..کدام ایرانی بودن…؟مطمئنا آدمی مثل و من و تو که با کلیت مذهب مشکل دارند نمیتوانند و نمیخواهند که با حداقل 95 درصد ایرانی ها دمخور باشند …غیر از این است..؟همین جنبش سبز را ببین…چقدر حرف از اسلام و انقلاب در آن می آید…؟چقدر این تخیل لامصب با خود کلانجار میرود و میگوید :خب گیریم این علی رفت و آن مهدی یا حسین آمد خب بعد چی…؟یعنی من هردفعه به این سوال فکر کردم دیدم آن شبه بهشت خیلی با برزخ و یا دوزخ الان فرقی ندارد. خب اما این حرف من است نه حرف اکثریت مردم .آنها (ایرانی ها داخل) آدمی چون من را پس میزنند تو را هم .به خاطر عقایدمان(حق هم دارند البته) خب آن وقت چه برای ما میماند؟هیچی… کمی گریه برای مظلومیت ندا و سهراب و بقیه کشته شده ها و دیگر هیچ و ایرانی یعنی همین یعنی تکثر ظالم و ظلم و مظلوم پس چیز جدیدی نیست فقط موبایل های دوربین دار این داستان را برایمان روتوش کرده اند …شاید آدمی مثل من اشتباه کرد که زیاد درباره مذهب تحقیق کرد آخر باعث شد یک عمر در ایران غریب باشم و در ینگه دنیا حداقل ده سال(هنوز هم نرفته ام)…پس همان دومی را انتخاب میکنم …بعد هم اگر ایرانی بودن به قالی و قورمه سبزی و کباب باشد آن طرف هم هست…بهترش هم هست
(بساط شان را باد بدهند) بهتر از (بساط شان را باد بزنند) نیست؟
حال کردم در خصوص کمبود مکان به ذکر یک نکته بسنده کنم:
بهترین مکان که هم کمخرج ترینه و هم باحالترینه و هم بعدش احساس غرور میکنی پارکه. البته نه هر پارکی.
همینقدر براتون بگم که یارو ساعت 9 صبح موتورشو سوار شده رفته در خونه طرف, سوارش کرده با هم رفتن مقبره عطار چادر زدن و رفتن تو چادر تا 9شب.
مقبره عطار و خیام و کمال الملک و امامزاده محروق در یک محوطه نسبتا” نزدیک به هم قرار دارند و پر از مسافرهایی هستش که قبل از رسیدن به مشهد در آن اتراق میکنن و چادر میزنن و کباب میخورن و نماز میخونن و………. اینم خودشو قاطی ملت کرده و ……
نکته جالبش اینجاست که برای حفظ نظم و امنیت همیشه اونجا کلی پلیس وایستاده.
حالا تو بگو این مکان بهتره یا خونه دوست دختر که بعد مامانش و بفرسته پشت بوم. یا اون مورد که گفته بود به سماورت سلام برسون.
ببین عطار و بخصوص خیام چه حالی کردن که باعث وصال شدن.
You should continue with the walking becasue given the amount that you eat 9which isn’t that much, to be honest), if you cut the walking you’ll get FAT!!!!
Why don’t you try soem of the FREE programs at DALPLEX? FREEE!!!
salam, dar morde chaqi v pyade ravi bayad ye barname peivaste dashte bashi,ruzi 40 daqiqe pyade ravie sari v 10 daqiqe badesh ke sorat ro bayad kam koni, pyade ravi hatman bayad peyvaste bashe ta natije bede, daqiqan har ruz, man khodam be shakhse emtehan kardam,v az 53 resundam be 48, alan rejime chaqi greftam jat khali,vali chaq nemisham,nemi2unam chera!!!!!!!!!
rasti ye tajviz ham mituni baram dashte bashi?man ye sale zadam tu ahangaye khareji v ba enri kheili hal mikonam,mikham ye pishraft dashte basham, unam to pop v rock dar hade khafif,mituni khanande baram moarefi koni?(tunestanesh o ke mituni age khastegit bezare) dar zemn haqe visit ham chash, hatman midam.
تو رو به مولا(این رو که رفرنس بهش ریده بود!) تو رو به هرکی که قهرمانته(باز هم که ازمسیس بهشون ریده بود!) تو زو به مقدسات(این رو هم که بهش ریده بود…) اصلا تو رو به خودت!!! اگه فهمیدی چه جوری میشه این شیکم کارد خورده رو یک کم کوچیک کرد به من هم خبر بده …ما به قا رفتیم و این لامصّب کوچیک نشد…ای ریدم به هرچی وزن اضافه است…
در مورد چهار هم باید رید به هرکی کامنت تخمی می زاره…
از کجا آوردی اینقد ریدی!؟ بو گرفت همه جا بابا!! اونج هم مگه آپ میکنی هنوز؟ تازه پیدات کردم تو ورد پرس. حال میکنم بات (البته اگر نرینی توش)
ادم بيكاري نيستم ، ولي 3 روزه كه نشستم و كل آرشيوتو خوندم و لذتم بردم ، نمي دونمم چرا
زیاده عرضی نیست
مهاجرت پدیده ای ه که کلی چالش های روحی روانی اقتصادی و … با خودش به همراه میاره. نه فقط برای ایرانی ها برای همه ملیت ها… هیچ وقت اون احساس تعلق و “در خانه بودن” را نخواهید داشت…حتی بعد از ده سال…وقتی شما در سن بیست و چند سالگی میاید اینور دیگه خیلی دیره برای غربی شدن شما تا آخر عمرتون یه ایرانی می مونید تو مملکتی با فرهنگ و زبان کاملا متفاوت.. جایی که هیچ وقت نمی تونید مثل بقیه حرف بزنید و همیشه به چشم یه خارجی به شما نگاه می شه و خیلی چیزای ریز و درشت دیگه…واقعا چقدر بعضی ها یک جانبه نگر و سطحی هستند بودن اینکه چیزی را تجربه کرده باشند در موردش اظهار نظر می کنند. برادر جان چهار ماه در استرالیا یعنی عشق و حال اما شما وقتی می ری برای اینکه بمونی خصوصا آمریکا که حالا حالا ها هم نمی تونی برگردی ایران قضیه یه شکل دیگه به خودش می گیره خیلی معادله پیچیده می شه. قشنگ ترین توصیفی که از زندگی در غربت شنیدم اینه: شما وقتی ایران هستید نمی تونید حرفتون را بزنید، اما وقتی میاید اینور حرفی ندارید که بزنید.
دکتر عزیز
چند وقتی می شه با کامنتدونیت خیلی حال می کنم، البته این فقط من نیستم خیلی های دیگه هم سرگرم شدند، مثلاً یه جا 5 خط نوشتی 50 تا کامنت برات گذاشتند رفرنس: پست پنیر و زیره
http://teng2.wordpress.com/2009/06/20/%d9%be%d9%86%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87/
البته رفرنس من ن…
موفق باشی
خسته جان.کامنت گذاشتم فقط واسه تشکر از خودت و رفرنست.
امروز تونستم رفرنسه رو باز کنم. و خوشحالم که باز شد و ریدنهای قشنگت رو خوندم . برین برین برین کمک خواستی ما هستیم
این تفکر که ایرانی های آون ور آب، با آدم های اینور آب توفیرات شگفت انگیزی دارند مربوط می شه به دهه هفتاد و هم اکنون به طرز عجیبی خز است.. چون ارتباطات شرایطی فراهم آورده که آنکه اینجا هیچ پخی نیست آنجا هم هیچ گهی نباشد، و آنکه همینجا سرش به تنش می ارزد و حرفی برای گفتن دارد، هر جای دیگری هم همانطور باشد
خيلي روون مينويسي برادر
حال ميكنم ميام اينجا
خسته جان من یک لذت دیگر بیشتر از تو در زندگیم دارم. و اون چیزی نیست جز لم دادن روی مبل و کشیدن پیپ.نمی دونی وقتی یه ساعت تمیزش می کنم و می چاقمش چه لذتی از این کار می برم.احساس غریبیه. یه چیزی مثل همون دیدن کپل های لرزان ازراه دور.حتی بهتر از اون
بی خیال این آدما… اینا مغزشون شستشو داده شده.
راستی دست از خوردن بر ندار! به خدا من فلسفه رژیم غذایی رو درک نمیکنم! روغن ضرر داره، درسته، ولی من مهم نیست برام. غذا باید چرب باشه!
آخه عن آقا گیرم که لاغر شی فکر می کنی میشی محمد رضا گلزار
تازه شد ی یه تپاله ای که آبشو گرفتن
آره احمق جان امثال تو {کرم های کتاب } باید در حسرت یه بدن توپ بسوزند و بسازند
کلا کامنت به این بامزه ای و بی ربطی کم دیده بودم! مرسی
********************************************
موافقم، من می خواستم یک آیکون خنده برا ایشون بذارم، دیدم خیلی ضایع میشه؛ طرف شدید ریده بهم و منم از خنده غش بکنم! اما حالا که شما هم گفتی من هم تایید می کنم
هلیای عزیز حرف شما کمی تا قسمتی درست بود…
آقای مهندس با تمام احترام لطف بفرمایید لینک رو که قرار دادید پاک کننید
********************************************
کدوم لینک؟
آقای مهندس “http://limbosis1.blogspot.com/2009/06/momentum.html”
آقای مهندس این آقا کلا به به اعتقادات من وخیلی از اطراف توهین کرده
سلام مهندس
آقا راستش هر شب که از سر کار میام خونه بساط ایستک با افزودنی برقراره. لعنتی دوزش هم دستم اومده خیلی حال میده. الان یاد اونشب تو اردک آبی کردم که خیلی حال داد. خواستم بگم برقرار باشی. دم مسافر هم گرم
******************************************
چقدر قشنگ و بی پروا می نویسی . خوشم اومد.
ترقی یعنی همین!یعنی وقتی که بتونیم تحمل حرف مخالف شنیدن را در ایران نهادینه کنیم.اونیم که داد و بیداد می کنه از عصبانیته وگرنه مهندس اونایی که خارج از کشورند قبول کن دستی از دور بر آتش دارند
ترقی یعنی همین!یعنی وقتی که بتونیم تحمل حرف مخالف شنیدن را در ایران نهادینه کنیم.اونیم که داد و بیداد می کنه از عصبانیته وگرنه مهندس اونایی که خارج از کشورند قبول کن دستی از دور بر آتش دارند.
نمی دونم چرا نظرم درج نشد واسه همین دوبار زدم
آقای مهندس “http://limbosis1.blogspot.com/2009/06/momentum.html”
آقای مهندس این آقا کلا به به اعتقادات من وخیلی از اطراف توهین کرده
*********************************************
والله رفیق من اینجوری به قضیه نگاه نمی کنم! خب شما اگر همین وبلاگ بنده یا لینکهای اینور و آنورش را بگردی، ممکن است مطلبی پیدا کنی که به مذاقت خوش نیاید! اونوقت ما همه اونها رو هم باید حذف کنیم؟ اگه اینجوری بریم جلو که بالاخره هر چیزی باب طبع یک عده ای نیست و هرچی هست و نیست را باید محو کنیم.
جناب مهندس من از زمان وبلاگ بلاگفایی وبلاگ شما رو می خونم درسته شما مطالبی نوشتین که مثلا به دین اعتقاد ندارید ولی هیچ وقت توهین نکردین . آنطور که هیچ کس حق توهین به بی دینی شما رو نداره ولی این آقا اومده از بالا تا پایین همه چیز رو مورد اهانت قرار داده
مثلا شما یک وبلاگ رودوست دارید مطالبشو و می خوننید و این عزیز بیاد و یک لینک بده که به علایق شما توهین بشه (به هر چیز که فکر می کننید به اون علاقه مندین) شما چی کار می کننید ؟ از نویسنده انتقاد می کننید یا وبلاگ رو کلا از علایقتون پاک می کننید و دیگه اونو نمی خوننید. خوب چون من علاقه مند وبلاگ شما هستم انتقاد کردم
الان هم باقی ماجرا…
«اولاً که صدی نود خود شما هم یک پرونده مهاجرتی، ویزا تحصیلی، کاریابی توی کره و مالزی، میوه چینی توی استرالیا، اسکی بازی توی کانادا، یا خلاصه چیزکی در جریان داری، یا در آینده خواهی داشت، یعنی همه دارند، بعد گذارت می افتد به اینور آب…»
این تیکه باحال بود. بقیهاش نه زیاد.
جناب مهندس من از زمان وبلاگ بلاگفایی وبلاگ شما رو می خونم درسته شما مطالبی نوشتین که مثلا به دین اعتقاد ندارید ولی هیچ وقت توهین نکردین . آنطور که هیچ کس حق توهین به بی دینی شما رو نداره ولی این آقا اومده از بالا تا پایین همه چیز رو مورد اهانت قرار داده
مثلا شما یک وبلاگ رودوست دارید مطالبشو و می خوننید و این عزیز بیاد و یک لینک بده که به علایق شما توهین بشه (به هر چیز که فکر می کننید به اون علاقه مندین) شما چی کار می کننید ؟ از نویسنده انتقاد می کننید یا وبلاگ رو کلا از علایقتون پاک می کننید و دیگه اونو نمی خوننید. خوب چون من علاقه مند وبلاگ شما هستم انتقاد کردم
الان هم باقی ماجرا…
اینکه میگی طرف فکر میکنه چون تو ایرانه دیگه همه اطلاعاتش درسته و به نظریات درستی میرسه صد در صد غلطه . من خودم میدیدم دو سه تا از دوستای خودم فقط و فقط بخاطر شور انتخاباتی که برپا شد رای دادن یا تو بحثا شرکت میکردن که آخرشم خودشونم نمی فهمیدن چی دارن میگن و این کفر آدمو در میاورد . البته رسانه ما هم ملی که نیس قربونش برم….. دولتیه . هروقت دلشون بخواد قطع میکنن تا هر موقعی ام که بخواین . اگرم باشه پر از دروغ . در نتیجه اطلاعات صحیح و جامعی هم بهمون نمیرسه .بعد دیگه خودت فکر کن چه شود !!!
حالا من نمی فهمم مردم چه توقعی از یه مهندس خسته اونم از نوع متوسطش دارن؟
هرکی در مورده کشورو تفریحات خودش میتونه نظر بده.نمی تونه خداییش؟چه ملتی داریم ما؟
کامنت خوش تیپ رو که خوندم یاد جوونای دهاتمون افتادم.
میگم این رفرنس رو گذاشتی ما رو بچزونی؟ برای من که باز نمیشه.
تو در حسرت لاغر شدنی(البته معلوم شد اونقدرهام خیالی نیست) من در حسرت کیلویی اضافه وزنم. هی! کی بشه شما بشی گلزار مام رابعه اسکویی.
(بازش کردم رفرنس رو، حرفم رو پس میگیرم.)
آه که نادانی انسان,خدا را چه رنجی می دهد؟!
دکتر علی شریعتی
چرا آپ نمی کنید پس؟
آقای محمد حسن آقامالی: به نظرم شما انتقاد نکرده بودید. می خواستید در چیزی که در مالکیت شما نبود دخل و تصرف و سانسور کنید. دستوری بود بیشتر….
درباره لینک لیمبوس یعنی طرف دهنشو کلا باز کرده ها..و یادش رفته ببنده
من با بی مذهبا جنگی ندارم..ولی بی مذهبای بی چاک و دهن با خشکه مذهبی های بی چاک و دهن برای من هیچ فرقی ندارن..اینا از این ور افتادن اونا از اون ور
هردو گروه مثل هم..بی منطق و جذمی.
یه گروه در دفاع ازلامذهب بودن گردو خاک می کنه
اون یکی در دفاع از مذهب
راستی آب کرفس رو به شما توصیه میکنم آقای مهندس خسته
)
بعد از ورزش خیلی به تناسب اندام کمک میکنه
..
من واقعا نمی دونم چاق بودن چه احساسی داره ..چون بالاترین وزنم در زندگانی 49 بوده
یعنی باد تند که میاد تعادلمو از دست میدم
مهندس انگار بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم خسته ای
یکم هیجان بد نیست تو زندگیD:
*****************************
شرد به خدا ما زندگیمون تموم شده، دیگه نوبت شماهاست
سلام من چطور ميتونم بهتون يک ايميل بفرستم؟ايميل کنار صفحه اشتباه هست :-/
**************************************
ایمیله درسته، همینه:
mail.teng2@gmail.com
دوست داشتی برینی ریدی فقط همین … یه شکوفه م بزن به اونا که واسه ریدن دیگرون هم سبک و مدل میگزارن !
گفته بودم که رژیم فایده نداره،اگه می خواهی شکمتو کوچک کنی باید فعالیتتو کم کنی که اونم عمرا بتونی!
سلام
سبک نوشته هات قشنگه
خوشحالم که با وبت آشنا شدم
سلام
ببین مهندس کاری به سیاست و این چیزا ندارم ،
خوب مینویسی فقط ادامه بده ما رو مستفیض کن ( اگر درست نوشته باشم )
کلا ریدن رو دوست ذارم چه فیزیکی چه منتالی خیلی حال میده.
می تونم بپرسم کجای کانادا هستین؟
سلام
كمي نوشته هاي شما رو خوندم فكر ميكنم انساني مثل شما كه قادر است صاف و صادقانه بنويسد ميتواند هدفهاي بهتري در سر داشته باشد
اينكه نوشته هاي شما ديكران را وادار به بازديد از وب شما مي كند يعني قادر هستيد مسيري طي كنيد كه اثر بخش باشد و نشاط و اميد به ديكران ببخشيد
موفق باشيد
آقا من عکس شما رو سر در ٍ گودرتون دیدم اصلا چاق به نظر نمیایید. باور کنین اینو برای بالا بردن اعتماد به نفس نمیگم البته عکسه کوچکه و قضاوت سخت ولی واقعا هیکل توی عکس کاملا نرمال است.
پس خوش باشین! این عمر کوتاه رو با رژیم و اینها خودتونو آزار ندید بجاش از نعمات ان ور دنیا لذت ببرید و جای ما هم که دستمون کوتاست خالی کنین
سلام آقای خسته
همه ی آرشیوتون رو از اول تا آخر خوندم و “لذت” بردم.کلا خوندن دفتر خاطرات دیگران همیشه خیلی کیف داره…
منتظر پست های جدیدتون هستم.
وقت کردید بنویسید.
یعنی خیلی باحالی! یعنی دمت گرم!
نوشته هات فوق العاده است
سلام
وبلاگ شمارو گاهی میخونم بااینکه از نظر عقاید یکسان نیستیم!اما نمیفهمم چرا باید لینک به مطلبی بدید که به اعتقادات دیگران اونطوری توهین میکنه!؟عجیبه که قشری که اینقد ادعای روشنفکری و متمدن بودن داره اینطوری به عقاید دیگران احترام میزاره!و شماهم انتشارش میدید…تا پیش از این فک میکردم میشه ورای اینکه هر کسی چه اعتقادی داره از نظرات و نوشته های همه استفاده کرد!!!
تو خیلی احمقی.گفتم یه وقت مدیونت نشده باشم.(هنوزم نیشت بازه؟پس هم احمقی هم بی عاری)