نمی دانم این چند وقته اخبار دنیا را دنبال می کردید یا خیر، اما توی همین چند وقت مهم ترین موضوع همه خبرگزاری ها، همین سفر یک ماهه مادر دوست دختر (م.د.د) بنده به کانادا برای دیدن دخترش بود. به چند دلیل در این پست تنها به ذکر خلاصه فهرست وار اخبار می پردازیم:
زمانی که م.د.د به کانادا رسیدند، من در ولایت عشق و در آغوش گرم خانواده ام در تهران بودم.
بنا به دلایلی که بعداً کشف شدند، دو عدد چمدان هفتاد و پنج کیلویی م.د.د -مملو از سوغاتی و آجیل و شیرینی و سبزی خشک- گم شد.
چمدان های مزبور بیمه شده بودند، و هم اینکه هواپیمایی مقصر بریتیش ایرویز بود، یعنی آدم انتظار داشت که مشکل خیلی زود حل و فصل شود یا حداقل خسارت چرب و چیلی پرداخت شود؛ که نشد.
در بازگشتم به کانادا، به علل امنیتی سعی در استتار نمودم. بضاعت اندکی که از ریش و سبیل دارم را پرورش دادم و به صورت ریش و سبیل بزی مدل دادم؛ و هیچ گاه عینک دودی ام را فراموش نکردم. در این مدت چندین مرتبه پلیس کانادا به ظن اینکه یک قاچاقچی مکزیکی را پیدا کرده، دستگیرم کرد.
پس از دو سه هفته، م.د.د برگشت، در حالی که هنوز چمدان هایش پیدا نشده بود. هواپیمایی هم سر می دواند؛ یک روز می گفتند که رد چمدان ها را در آفریقای جنوبی گرفته اند، یک روز نشان از برزیل می دادند و فردایش می گفتند چمدان ها در سان فرانسیسکو دیده شده اند. خلاصه اینکه کل قضیه یک جورهایی مشکوک می زد.
نشان به آن نشان که در سفر برگشت و در فرودگاه مونترال، م.د.د را از بلندگوی فرودگاه صدا می کنند. توی تلویزیونی چمدان ها ی باز شده اش را نشانش می دهند و می گویند که چمدان ها لندن هستند و محتویات شان “نابود” شده است. و توی فرودگاه لندن اینجور عنوان می کنند که گویا در اولین ترانزیت لندن، سگ های تربیت شده اسکاتلند یارد چمدان های م.د.د را بو می کشند و بهشان مشکوک می شوند، یحتمل به خاطر حجم زیاد گشنیز و شمبلیله خشک داخل چمدان ها. خلاصه اسکاتلند یارد و اینتلجنت سرویس و اینها مشکوک می شوند و چمدان های م.د.د را توقیف می کنند. و هنوز که هنوز است هم چمدان ها به دست م.د.د نرسیده اند. اینها را گفتم برای شما که بر نداری یک کشتزار سبزی خشک بار بزنی بیایی کانادا. به خدا آدم بدون قورمه سبزی هم زنده می ماند.

در مورد جمله ی آخرت باید بگویم که گمان نکنم!
عبرت گرفتیم , واسه بچه محلامون هم تعریف میکنیم که عبرت بگیرند
هواپیمایی فخیمه انگلیس خسارتی بابت محتویات چمدان ها پرداخت کرد یا نه؟
بیا! حالا اگه مامان خودتم بود همینو می گفتی؟ بیچاره م.د.د ده تا انگشتشم بزنه تو عسل و بکنه تو دهنت فک کنم خفه شی! (عوض اینکه بگی به به و اینها) ببین دیگه اگه بشه م.ز چه نوشته هایی براش می نویسی.
منم نمی دونم این مادرزن بیچاره چه گناهی کرده که هر کاری بکنه (دست عسلی توی حلق آدم کردن که سهله)آخرشم توی دل آدم نمی ره!!!
آی گفتی
جالب بود
چقد گفتم ریش بزی نذار… بابا منم اصن عین پلیس کانادام با ریش و سبیل مشکل بنیادی دارم… حالا می خواد بزی باشه، یا خری یا حتا گاوی. به برکت این ماه مبارک قسمت می دم که اون ریشارو بزن… نمی دونم نخواستی هم نزن… منکه نمی بینمت انی وی هوهوهوهو
اوه راستی چرا نمیای پست جدیدمو بخونی کامنت بذاری؟ جات خالی دارم Roxette گوش می دم. همون آهنگه که توش دیر جولیا رابرتز هم هست. به به. راستی آخر نگفتی به نظرت ظریفه ی تو راکست خوشگل تره یا جولیا رابرتز؟ (چشمک!)
راستی مهندس تو تنها وردپرسی آشنایی هستی که می بینم شیرآیتمزو آوردی این بغل. من هرچی اون خزعبلاتو کپی پیست می کنم تو متن نمیشه. میشه بهم بگی چیکار کنم؟
بابا مهندس مطلب جدید بنویس دیگه خسته شدیم از بس این جریان سبزی خشکو خوندیم….دهنمون سرویس شد به جان تو…
نمي ماند .
*****************************
چی نمی ماند؟
دستت درد نکنه مهندس. ایشالا با یه کشتزار سبزی خشک جبران می کنم.