از آنجایی که مثل آدمیزاد های دیگر زندگی دو نفره ام را شروع نکردم، خیلی از وسایلم را دارم خرد خرد جمع می کنم. با یک دانه پتوی سفری یک نفره آمدم کانادا؛ از اینهایی که طرح چهارخانه درشت دارند. چند ماه قبلش، دوست دخترم هم با یک دانه از همین ها آمده بود. بعد آمدیم توی این شهر و خانه گرفتیم، اما نمی شد که پتوهایمان را به هم بدوزیم و ازشان یک پتوی دو نفره بسازیم. یعنی شاید هم می شد، مثلاً اگر اسم دوست دخترم گل نسا بود و صبح ها می رفت شیر می دوشید و سینه هایش هم بوی شکوفه های انار می داد. نه اینکه فکر کنی بی عرضه ایم ها، نه، مثلاً همین دوست دخترم یک روز بلند شد و با پشت برس اش سه تا میخ کوبید به دیوار و یک طناب سبز رنگ را به دوتا میخ کناری گره زد و از روی میخ وسطی ردش کرد و بعد یک ملافه گل منگلی را به طناب آویزان کرد و همین شد پرده مان. اما اصولاً در زمینه دوخت و دوز جفت مان ضعیف بودیم و هستیم و مثلاً جورابهای سوراخ من به نحوی سری ترمیم نمی شوند و به کمد بر نمی گردند. حالا فکر نکنی من اصولاً شریک زندگی ام را از روی توانایی اش در دوختن سوراخ جوراب مردانه انتخاب می کنم، نه. علاوه بر همه اینها اصولاً من آدم پتویی ای نبودم؛ بنده اصولاً لحافی هستم و توی این چند ماهی که از آمدنم گذشته، بعد از دوری از خانواده، نداشتن لحاف بزرگترین مشکلم بوده است.
شاید همبستر داشتن اصولاً دستاورد بزرگی باشد. یعنی حتماً دستاورد بزرگی است. حداقل حداقلش این است که مجبور نیستی یک بالش را لوله کنی و لای پایت بگذاری و به خواب بروی؛ یا حتی بدتر از آن، یک دانه تدی بر را بفرستی آنجا و بعد هم خودت را تسلی بدهی که برای تدی بر مزبور مشکلات روحی-روانی پیش نخواهد آمد. اما علاوه بر همبستر، خود بستر و تجهیزاتش نیز چیزهای مهمی هستند، و بزرگترین مثال اش همین پتو یا لحاف یا اصولاً روانداز است. توی شب های سرد، دو تا پتوی یک نفره یعنی اینکه بهر حال هر کسی دم دمای صبح لای پتوی خودش پیچیده و عملاً نصف ماجرای همبستری رنگ می بازد. دیروز بالاخره عزمم را جزم کردم و به مناسبت تولدم یک پتوی موشی رنگ فوق العاده نرم و فوق العاده بزرگ خریدم. راستش را بخواهی به هوای لحاف رفتم، اما پتوی مزبور انقدر نرم بود که نتوانستم ازش دل بکنم. پنجاه و چهار دلار سلفیدم ولی راضی ام. لامصب انقدر نرم است که اصلاً گاهی فکر می کنی حتی همبستری هم نمی خواهی. همه چیزش عالی است غیر از این خواب بی پایان لعنتی ام. یعنی منی که با پتوی سفری مست هوای مرطوب اینجا می شوم و روزی هفشده ساعتی خوابم، با این پتوی موشی رنگ نرم دیگر فکر کنم به یک خواب ابدی فرو بروم.

خدایی از اون نکبت St. Anger خیلی بهتر. حالا هر چی میخواد باشه
I think u forgot to mention that it is too hot under it that makes u take off ur clothes to feel comfortable! or may be that is one the points of designers
امیدوارم حالا که طرفدار پتوی دونفره ای ، حداقل از آنها نباشی که هی پتو را می کشند سمت خودشان و به آن طرف بیچاره هیچی نمی رسد . من که شخصا به همین دلیل دو تا پتو را ترجیح می دهم
ما هیچ وقت با یک پتو کنار نیومدیم!
چقدر پتو پتو میکنی په تو چرا نمیگی مهمتر ار پتو بالشه؟
هر کی زیر ما خوابید راضی بلند شد.
پتوی نرم موشی رنگ
*********************************
واقعا که بسیاری در مرحله اول مانده اند. مثل خودم. شما مرحله ی دو که ابزار همبستری (پتو) بود رو هم رد کردی. یادت نره save کنی
afarin. kare khoobi kardi. be khoda nesfe donya lahafe rahato khabe khooobe. hala manke migoftam begin to marizi to tanbali. na vala ma ham az hamin tajareb dashtim dige.
خرج کن مهندس!!!…خرج کن!!!
چیه چمبره زدی رو دلارا ؟!…ها؟!
یه تک پا سری به ما بزن همکار
http://www.avazechagoor.blogspot.com/
oخوابم گرفت . اما من یک شب هم با نسیم و خنکا و این جور حرفا خوابم نمی برد باید جایم گرم گرم باشد . ضمنا خواب راحت را به همبستری ترجیح می دهم .
niki toro khoda be ja inke hey beshini rajebe pato o ravabet jensit hazyoon benevisi, ye neda bede ma zang bezanim sedato beshnavim. be joone khodam ke mikham donya nabashe, delam BADTORI vasat tang shode.
پتوی دو نفره؟
نه ه ه ه ه
خیلی وحشتناکه
تا یکی وول می خوره باد سرد میاد
بعدشم که اگه خوابت سبک باشه هی بیدار می شی با هر وولی که اون بزنه
راستی ما هی با گوگل ریدر می خونیم اینجا رو از احوالات وبلاگ بی خبر بودیم
خیلی خوب شده هاااا
مبارک باشه
هر چند که دیره