فرودگاه یعنی مکانی که باید ساعتهای طولانی را در صف های طولانی تر نابود کنی. از همان صبح اول صبح توی امام، صف ها و ماجراهای حواشی اش شروع شد. پسر ترکی که خیلی بی تابی می کرد. دانه های ریز عرق صورت تپلش را پر کرده بودند. در آخرین مکانی که که مجاز بود، برادرش را بغل کرد و دیدم های های گریه می کند. از این تیپ هایی بود که موقع گریه لپ های گوشتالویشان می لرزد. اگر حال بهتری داشتم چیزهای مناسبی بهش نمی گفتم، اما آن روز دلم سوخت. توی صف کارت پرواز هم پشت سر من بود، و مدام زنگ تکنوی موبایلش می زد و با خانواده اش بلند بلند ترکی حرف می زد و از فاصله پانصد و پنجاه متری بای بای می کرد. و من هم هربار بر می گشتم ببینم با کی و کجا دارد بای بای می کند.
صف های کارت پرواز همانند جویبارهایی هستند که به یک رودخانه اصلی می ریزند و طبعاً گاگول هایی مثل من قربانیان محل ریزش جویبار به رود هستند و پیرزنان پتیاره پیروز های همیشگی این نبرد. سه-چهار باری یکی از این پیرزنها از اون پشت مشت ها مرا به عدم رعایت صف متهم کرد، و فقط برای اینکه لال از دنیا نرفته باشم پریدم بهش. متوجه شده ام گویا انقدر حالم بد شده است که وقتی به کسی می پرم یکهو جا می زند و می رود توی لاکش. لابد با خودشان می گویند این یکی از این خل و چل هاست که الآن عربده می کشد. بگذریم. وضعیت فرودگاه امام جوری شده که واقعاً تمام سه ساعت قبل از پرواز را لازم داریم برای عبور از صف ها. من در پایان چند پیشنهاد دارم برای اینکه فرودگاه ها جاهای بهتری شوند:
الف- پیرزنهای پتیاره را راه ندهید
ب- پیرمردهای بیکار علاف که مدام ازت می پرسند کدام شهر هستی را راه ندهید
پ- کودکان لوس و ننری که هم قد من هستند اما آویزان گردن ننه بدبخت شان هستند و مدام عر می زنند -به دلیلی کاملاً نامعلوم- را راه ندهید، یا در صورت اجبار راه بدهید ولی قبلش چند تا دیازپام بهشان بدهید که کپه مرگشان را بگذارند. به علی ما که بچه بودیم تا دهنمان را باز می کردیم بگوییم شاش داریم همچین با پشت دست می کوبیدند توی دهانمان که کلاً شاش و عرعر و حتی نفس کشیدن یادمان می رفت و فقط یک گوشه ای قایم می شدیم که نبینندمان و بیشتر کتک نخوریم. امان از دست این بچه های امروزی.

بی ادب نبودی که؟؟؟
شاید مطلب یک مسئله بزرگ باشد اما راه حل اینگونه نیست
باید ما ها را راه ندهند که نبینیم و نسوزیم که چرا در چنین مملکتی هستیم که ….
ابن بند “پ” نوستالوژی بود کلا
در مورد پیرزن ها موافقم!
shayad age esmesh o avaz konan behtar beshe. dafeye ghabl mikhasam hamashono(personel e forodgaho ) khafe konam
خیلی وبلاگ با حالی داری توصیفی که از لحظات و اشیا می کنی آدمو دقیقا به همون مکان و زمان میبره
So,you are a victim of physical child abuse
))