پنج اتفاق نفرت انگیز روزمره

26 12 2007

در این نوشته می خواهم پنج اتفاق نفرت انگیزی را که بطور روزمره ممکن است برای آدم اتفاق بیفتد را لیست کنم:

 ۱- بعد از دوش گرفتن و هنگامی که حوله ام را می پوشم و دارم خودم را خشک می کنم و از تمییزی پوستم لذت می برم و با خودم فکر می کنم که “حمام هم چیز خوبی هست ها… ضرر ندارد انگاری…” متوجه می شوم که راه رفتنم نسبت به حالت عادی با اصطکاک کمتری انجام می شود. اه، لای پایم هنوز کفی است… متنفرم از این واقعه. باید اعلام کنم تا جایی که من می دانم اولین بار جرج اورول کشف کرد که این واقعه چقدر می تواند نفرت انگیز باشد و من بعد از آن صرفاً متوجه شدم که خودم هم چقدر از این موضوع بدم می آید.

 ۲- گلاب به رویتان هنگامی که آدم  می رود توالت کارش را بکند، در معدود مواقعی سقوط آزاد خروجی ها موجب می شود که آب و چیزهای دیگر بپاشد به آدم. این مورد برای هر دو توالت ایرانی و فرنگی صادق است اما بیشتر در توالت فرهنگی رخ می دهد، اما شایان ذکر است که اگر در توالت ایرانی به وقوع بپیوندد احساس نفرت انگیزتری ایجاد می کند. در هر دو حالت حالم بهم می خورد.

 ۳- وقتی سوار تاکسی می شوم و در خیالات خودم غوطه می خورم و ناگهان به مقصد می رسم و دست توی جیبم می کنم و در کمال ناباوری و ترس می بینم چیزی به جز ۲۰۰۰ تومانی در جیبم نیست. متنفرم از وقوع چنین اتفاقی و دلم هری می ریزد پایین. البته بارها دیده ام که این اتفاق برای خیلی ها رخ می دهد و کک شان هم نمی گزد؛ اما وقتی برای من رخ می دهد کلی به دست و پای راننده می افتم و عذرخواهی می کنم که پول خرد ندارم.

 ۴- نمی دانم دندانهای عقبی من چه مشکلی دارند که هر وقت از نخ دندان استفاده می کنم به نحو عجیبی درد می گیرند. از طرفی دندانپزشک ها هم مرتب استفاده از نخ دندان را توصیه می کنند. خلاصه اینکه برخی شبها که به این شکنجه تن در می دهم وسط ها ی شب از درد و تورم دندانهای عقب از خواب می پرم که اتفاق نفرت انگیزی است.

 ۵- یکی دیگر از اتفاقات نفرت انگیز روزمره نیز هنگامی رخ می دهد که شب گردن آدم از روی بالش افتاده باشد و صبح که می خواهی تنه ات را از رختخواب بکنی موجی از درد از پشتت عبور می کند و به گردنت می رسد. این گرفتگی گردن دهان آدم را آسفالت می کند و بعضاً تداومش به سردرد می انجامد.

 


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: