عیدی من

29 03 2007

امشب قوم زن آینده ام (!) اینها برای عید دیدنی تشریف می آورند منزل ما (البته ۴ نفر هستند). و خیلی راحت یک عید دیدنی ساده دارد به یک مهمانی آنچنانی تبدیل میشود… و خلاصه اینکه از صبح مشغول تدارکات لازمه هستیم. فقط امیدوارم که هرچه زودتر این ایام “گذار” بگذرد و ما ازدواج کنیم و این ماسکهای چسبناک را از صورتهایمان بکنیم. و بروم در کنج تاریک خانه خودم مطابق میل خودم زندگی کنم… بگذریم.

مهمترین اتفاقی که در این چند وقته عید افتاده، اتفاقی است که ما چهار سال در مورد آن حرف زدیم، فکر کردیم، دعوا کردیم، به نتیجه نرسیدیم، و در نهایت مسکوتش گذاشتیم تا خودش اتفاق بیفتد… و احیاناً دودمان مان را بر باد دهد. —> ما امسال چند تا دانشگاه در آمریکا و کانادا apply کردیم… و منتظر نشسته ایم که جواب هایشان بیاید… و همین چند روز پیش بالاخره اولیش جواب خانوم بچه ها را داد: پذیرش از دانشگاه Queens کانادا با سالی ۲۶ هزار دلار بورس (یعنی هم شهریه دانشگاه و هم هزینه زندگی را به راحتی پوشش میدهد)… من کاملاً گوزپیچ شده ام… از همان اوایل که با هم دوست شده بودیم چنین روزی را پیش بینی میکردم… اما هیچ وقت نتوانستم تصمیمی معقول و عملی در موردش بگیریم. و حالا با علمی که خودم به شرایط درسی خودم دارم منتظر نشسته ام تا rejection من از اون ور آبها بیاید…

البته تعجبی نیست؛ یک مهندس خسته یعنی یک مهندس ناموفق؛ یعنی مهندسی که پریود موفقیتهایش بیشتر از ۶ ماه طول نمیکشد؛ یعنی مهندسی که زمین میخورد؛ یعنی مهندسی که با صورت زمین میخورد و بلند شدنش بسیار دشوار.

البته من قصد آه و ناله ندارم و فقط اینها را گفتم که یک نتیجه گیری کنم و توصیه ای بکنم به شما تا شما هم مثل ما یکماه مانده به عروسی تان با صورت زمین نخورید. آدم از همان اول باید تفاوتها را ببیند، بفهمد، تصمیم بگیرد و متعاقب این علم به موضوع، ماجرای زندگی و ازدواجش را پیش ببرد… و کلاً به تعویق انداختن این تفکر و تصمیم سودی ندارد.

راستی، انگار این ماجرای اسیر گرفتن ۱۵ انگلیسی کاملاً جدی شده… و از این تهدیدها و شاخ و شانه کشیدنها بوی گندی به مشامم میرسد. وقوف به عقب ماندگی ذهنی مسئولین که دیگر جزو روزمرگی ها شده؛ اما کماکان برخی حرکاتشان ماتحت آدم را بدجوری میسوزاند؛ مثلاً این حرکت (و قیاس) جدید که کار ابلهانه ای مثل سفر رئیس جمهور (و هفتاد همراهش!) به سازمان ملل و دفاع از حق مسلم مان را می چسبانند به ملی کردن صنعت نفت و دفاع مصدق در دادگاه لاهه.

پانویس ۱: آیا میدانید که این سیب سبزها (granny smith) کیلویی ۴۵۰۰ تومان هستند؟!

پانویس ۲: نوار “تابستان در نیاوران” شامل گلچینی از اجراهای پارسال تابستان در کاخ نیاوران، با حال و هوایی jazz… حتماً گوش کنید و محظوظ (چه لغت سختی) شوید…


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: