کنسرت کامکارها – تالار وزارت کشور – 18 آبان 1385

12 12 2006

مطلبی که در باب کنسرت فلوت و گیتار نوشته بودم یک نظر در پی داشت:

مزخرف یود

فکر میکنم که بنده خدا حق داشت چرا که انصافاً چیز خاصی راجع به خود کنسرت ننوشته بودم. اما احتمالاً تمامی مطالبی که اینجا عرضه خواهد شد بر همین منوال خواهد بود. بهرحال بودن حتی یک نظر هم لبخندی بر لب آدم مینشاند. نمیدانم چرا، ولی فکر کنم من عقده اینو دارم که مورد توجه قرار بگیرم.

من اهل موسیقی سنتی نیستم. سنتور زیادی روی اعصابم راه میرود و قادر به تحمل نوای ویولون سنتی نیستم (یاد گربه در حال زا می افتم). اما انقدر میدانم که گویا کامکارها آدمهای کاردرستی هستند، و البته آوازهای کردی هم دوست دارم. اما چون یک سری از دوستان پایه بودند رفتیم. بلیطش هم بین ۸ تا ۲۰ هزار تومان بود. البته در جای ۸ تومنی فقط میتوانستی از تلویزیونهای تعبیه شده کنسرت را ببینی. گرچه ۱۲ تومنی ما نیز تعریفی نداشت: طبقه دوم، گردن با زاویه ۴۵ درجه میتوانست نیمی از گروه را ببیند و بقیه را اگر میخواستی از توی تلویزیون. این تالار وزارت کشور خیلی زشت است و حتی داخل آن از بتن exposed (نمایان) استفاده شده است… یعنی حتی زحمت این را به خودشان نداده اند که رنگی به دیوارها بزنند. البته یک سبکی در معماری ساختمان چند دهه پیش بوده که الآن منسوخ شده، به نام: brutal architecture، که سعی میشود به ساختمان حالت خشنی داده شود؛ مثلاً با اکسپوز کردن اسکلت ساختمان. البته برای چنین طرحی باید اسکلت و سازه با کیفیت بسیار عالی اجرا شوند. اما در سازه اکسپوز تالار وزارت کشور جا به جا بتن های کرمو دیده میشود.

گویا کنسرت کامکارها همیشه دو بخش دارد: فارسی و کردی. و گویا معمولاً در بخش کردی آهنگهایی با ریتمهای تند و رقصی (و بسیار عوام پسند) اجرا میکنند، و گویا ملت عاشق همین ماجرا هستند. و گویا دیدن رقص ملت در بخش کردی کنسرت کامکارها دیگر تصویری عادی شده. بخش فارسی کنسرت گویا مطابق معمول همیشه بوده. من که هیچکدام از قطعات را نشنیده بودم، اما یکی از قطعه هایشان با شعری از نیما یوشیج بود، خانه ام ابریست:

خانه ام ابریست

یکسره روی زمین ابری ست با آن

از فراز گردنه خرد و خراب و مست

باد می پیچد

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من

آی نی زن که تو را آوای نی برده ست

دور از ره کجایی؟

خانه ام ابریست

اما

ابر بارانش گرفته ست… و قص علی هذا

هم شعر بسیار زیبایی است و هم خیلی زیبا اجرا شد. گویا این شعر هم واقعاً در مورد خانه خود نیما (در کوههای البرز) است، که همیشه ابری بوده، و هم کنایه ای به وضعیت سیاسی خفقان آلود زمانه است. یک آهنگی هم بود به نام که ترجمه یک شعر خارجی بود که خیلی خسته کننده.

اما بخش کردی با همیشه فرق میکرده است:

خواننده ای عراقی (عدنان کریم) دعوت شده بود که خیلی غمگین و آرام آوازهای فولکلوریک کردی خواند. این خواننده انقدر با حزن اندوه و از ته دل میخواند که من فکر کردم همه خانواده اش را صدام حسین به قتل رسانده و دارد برای آنها مرثیه سرایی میکند. البته بعد فهمیدم که اشتباه کرده ام و یارو 20 سالی است که در سوئد زندگی میکند. خلاصه اینکه مردم با این بعد از موسیقی کردی حال نکردند و من حتی شنیدم در برخی شبها تعدادی وسط کنسرت ول کرده و رفته اند.

اما نکته این است که رسالت کامکار به عنوان هنرمند این است که تمامی ابعاد موسیقی مورد علاقه اش را به مردم بشناساند، نه اینکه به صرف علاقه عوام به ریتمهای تند و 8/6 تا آخر عمر هنری اش یک چیز را تکرار کند. و خلاصه اینکه خیلی خوب کاری کردند عدنان کریم خسته و مغموم را آوردند. من که حال کردم. البته پس از پایان کنسرت و در پی تشویق مردم و به عنوان قطعه اضافی، برگشتند روی سن و یکی از آن کردی خفن ها را زدند. انصافاً آدم را به وجد میاورد و کمترین عکس العملت این بود که سر جات هد میزدی، عکس العمل های متوسط شامل چرخاندن دستمال توی هوا و حادترین عکس العمل رقص کردی دو پسر ویک دختر بود. البته من نمیدانم که واقعاً این رقص کردی بود یا نه، چون شامل این بود که سه فرد مذکور کنار هم ایستاده بودند و لنگ هایشان را در هوا ول میدادند. البته طبعاً یک تذکری هم از حراست گرفتند.


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: