فرانی و زویی
نویسنده: جی. دی. سالینجر
مترجم: یک اسکلی که همان بهتر اسمش یادم رفته
یک داستان عرفانی. در خانواده ای که تمام بچه هایش نابغه هستند. سیر مذهبی شدن فرانی، دختر کوچک این خانواده. گویا فیلم پری ساخته مهرجویی اقتباسی از همین کتاب است.
فکر میکنم تا همینجا کافیست که از خواندن کتاب منصرف شویم. اما من کتاب دیگری نداشتم و شروع به خواندن کردم. کل این کتاب ۱۵۰ صفحه ای از چند دیالوگ ۳۰-۴۰ صفحه ای تشکیل شده است. مشخصه این داستان این است که آنقدر اتفاقی نمی افتد و داستان است که دلت میخواهد سرت را به دیوار بکوبی و کتاب را بجوی.
یکی از این دیالوگ های مر بوط به صحنه ای است که زویی (برادر بزرگتر فرانی) توی وان حمام تمرگیده و ننه اش هم دارد آنجا را تمییز میکند. ایندو دارند راجع به مشکلات فرانی با هم بحث میکنند. فقط خدا میداند که این بخش چقدر طولانی است. بدیش این است که همش فکر میکنی الآن یک اتفاقی می افتد. مثلاً زویی در همین صحنه مداوم تکرار میکند که تا ساعاتی دیگر قرار ملاقاتی دارد. اما کسانی که این کتاب را تا انتها خوانده اند میگویند هیچوقت این فرا نمی رسد. البته همین کسان دیالوگ گفته شده را بسیار هیجانی و نقطه اوج داستان معرفی میکنند. اما من سه هفته ای زجر کشیدم تا بالاخره این بخش را خواندم.
یکی از خصوصیات این کتاب این است که گویی لای صفحات آن گردهای مخدر است؛ چرا که هر بار کتاب را باز میکنی و شروع به خواندن میکنی در کمتر از ۵ دقیقه بیهوش به خواب میروی.
در ادامه دیالوگ گفته شده وقتی زویی لشش را از توی وان جمع میکند و میرود بیرون تازه دیالوگ مصیبت بار بعدی شروع میشود: زویی با فرانی.
من اعتراف میکنم که در اواسط این بخش دیگر نتوانستم به مطالعه این کتاب ارزشمند ادامه بدهم. عاقل آن کسی است که با خواندن همان توضیح اولیه سراغ خواندن کتاب نرود.
تا جایی که یادم هست فیلم پری نیز وضعیتی مشابه داشت: نیکی کریمی با چهره ای احمق و پریشان (که تا آخر هم معلوم نمیشود برای چه پریشان است) در حال دویدن در خانه ای قدیمی است و چادر خفاشی اش در اهتزاز است.

شیرین مینویسید
موضوع راجع به نحوه ی بیانه نه محتوا،متوجه اید که؟!